شيرى به دشمن حمله مىبرد كه : ( 1 )
أنا يزيد و ابى المهاجر * كأنّنى ليث بغيل خادر
يا رب انى للحسين ناصر * و لابن سعد تارك و هاجر
من « يزيد » هستم و پدرم « مهاجر » است و در شهامت و شجاعت بسان شيرى هستم كه در بيشه است .
پروردگارا ، من يارى رسان و يارى دهنده حسين هستم و پسر « سعد » را وانهاده و از راه بيدادگرانهء او دورى گزيدهام .
گفتنى است كه « يزيد بن مهاجر » كه به « ابو شعثا كندى » شهرت داشت ، از تيراندازان نامدار عرب بود و كمتر تيرش به خطا مىرفت .
[ او نخست در سپاه اموى بود ، امّا پس از شنيدن سخنان انسانساز و دعوتهاى روشنگرانه حسين عليه السّلام و تلاش و درايت بىنظير او در راه دورى جستن از جنگ و درگيرى و پيشنهاد مسالمت و گرايش به حق و عدالت به « ابن سعد » ، و آن گاه ديدن حق ستيزى او و سپاه اموى ، خود را به اردوگاه نور و اصلاحات رسانيد و در صف ياران حسين عليه السّلام قرار گرفت ؛ و آن حضرت نيز به پاس حقگرايى و توبهاش ببارگاه خدا ، او را دعا كرد و نيايشگرانه رو ببارگاه خدا گفت :
« اللّهم سدد رميته و اجعل ثوابه الجنة »
« 1 » بار خدايا او را در تيراندازى و جهادش ، استوارى و توانمندى بخش و بهشت پرطراوت و نعمت را پاداش او قرار ده ! او در روز عاشورا به سه شيوه نبرد كرد :
نخست سواره پيكار كرد تا مركبش را پى كردند .
آن گاه از آنجايى كه تيراندازى ماهر بود ، دشمن را هدف تيرهاى خويش قرار داد .
و سرانجام با شمشير بر سپاه اموى تاخت و جنگيد تا عروس شهادت را در آغوش گرفت . ]
10 - « حبيب » يا سردار كهنسال كاروان نور
( 2 ) در اين هنگام بود كه « حصين بن نمير » يكى از سركردگان سپاه « عبيد » به ميدان آمد و هماورد طلبيد ، و « حبيب بن مظاهر » سردار بزرگ سپاه حسين عليه السّلام در برابر او
هامش
( 1 ) - طبرى ، ج 7 ، ص 355 ؛ أمالى صدوق ، مجلس 30 .