تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
درخشيد . « عمرو » دلاورانه خود را بر قلب سپاه اموى مىزد و اين گونه رجز مىخواند : ( 1 )
قد علمت كتيبة الانصار * ان سوف أحمى حوزة الذمار ضرب غلام ليس بالفرار * دون حسين مهجتى و داري
سپاه انصار خوب مىدانند كه من از حريم شكوهمند پيامبر و خاندان او و راه و رسم عادلانه‌اش ، دلاورانه دفاع خواهم كرد و بر تجاوزكاران خواهم تاخت و ضرباتى سهمگين بر آنان فرود خواهم آورد . با ضربات درهم كوبندهء جوانى كه سر بلند و پيشاهنگ است و هرگز ميدان را ترك نخواهد كرد ؛ آنان را در هم خواهم نورديد ، چرا كه خون و خاندان و نسل و تبار ما به فداى سالارمان حسين عليه السّلام است . گفتنى است كه او بدين وسيله روشنگرى كرد كه اگر « عمر بن سعد » از ترس از دست دادن باغ و بوستان و خانه و خاندانش ، از راه و رسم عدالتخواهانهء حسين عليه السّلام مىبرد و به رژيم ترور و وحشت « يزيد » مىپيوندد ، ياران فداكار حسين عليه السّلام در راه او و آرمانهاى بشر دوستانه و اصلاح‌طلبانه‌اش ، هم از خانه و خاندان مىگذرند و هم از جان و زندگى ، ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا ! ! او به پيكار قهرمانانه خويش ادامه داد و بسان شيرى ژيان جنگيد و در برابر حوادث سهمگين و رويدادهاى سخت و شكننده شكيبايى ورزيد . او با همه وجود تيرها را به جان مىخريد و فداكارى مىكرد و اجازه نمىداد تا دشمن ، سالارش حسين عليه السّلام را هدف گيرد و همچنان دليرانه پيكار كرد تا پيكرش از زخمها پوشيده شد و غرق در خون گرديد و آن گاه رو به سالارش آورد كه : آيا رسم وفا و وفادارى را بجا آورده‌ام ؟ ( 2 ) « فقال له : أوفيت ؟ » حسين عليه السّلام فرمود : آرى ، نيكو فداكارى كردى . تو پيش از من به بهشت پرطراوت و زيبا مىرسى ، پس سلام مرا به پيامبر خدا برسان و به آن حضرت بگو كه من نيز به زودى خواهم آمد و آن گاه جان را در بستر شهادت ، به جان آفرين تسليم كرد . « قال : نعم أنت امامى في الجنة ، فأقرئ رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم السّلام و اعلمه أنّى في الاثر . »