( 1 ) آيا سردار بزرگ و انديشمند عرب « جعفر طيّار » ، همو كه پس از فداكارى بىنظير در جنگ « موته » و شهادت در راه حق ، خدا دو بال به او ارزانى داشت و به سوى بهشت خدا پركشيد ، عموى گرانمايهء من نيست ؟
آيا براستى سخن جاودانه پيامبر خدا در مورد من و برادر گرانمايهام « حسن » ، آن ريحانهء عطرآگين بوستان رسالت ، به شمايان نرسيده است كه فرمود :
« هذان سيّدا شباب اهل الجنّة . »
اين دو گل بوستان من ، سالار جوانان و جوانمردان بهشتند ؟
هان اى كوفيان ! هان اى پير و جوان . . .
هان اى اموى مسلكان ! اگر آنچه را مىگويم ، كه همهء آنها حقايق قطعى و واقعيّات انكار ناپذيرى است و همه را تصديق مىكنيد و مرا در گفتارم راستگو مىدانيد ، پس اين همه كج انديشى و بىمهرى چرا ؟
بدانيد آنچه گفتم جز حقايق نيست و ذرّهاى خلاف در آن نمىباشد ، چرا كه من از آغازين روز زندگى كه دريافتم خداوند به دروغگويان خشم فرموده و باران نكوهش را بر آنان بارانده است ، هرگز دروغى بر زبان نياوردهام .
اگر گفتارم را درست مىدانيد چرا اين همه تاريك انديشى و خشونت ؟ چرا با من سر جنگ داريد ؟
و اگر آنچه گفتم ، مورد تصديق و باور شما نيست اين هم مجوّز خونريزى نمىشود ، چرا كه راه منطق و شناخت حق و باطل باز است و در ميان شما مردم ، كسانى هستند كه سخنان پيامبر را شنيدهاند و با منطق و شيوه و روش و سنّت عادلانه و انسانى او آشنا هستند و شما مىتوانيد از آنان بپرسيد و آنان شما را آگاه سازند تا با روحيّه حقجويى و حقپويى و حقشناسى و شور و شعور واقعيّت و آب حيات را از سراب گونهها بازشناسيد . . . .
اگر شمايان مردمى حقجو و با ايمان و درست انديش باشيد ، همين يك جمله مىتواند شما را از رويارويى با برنامههاى آزاديخواهانه و اصلاحطلبانه و روشنگرانهء من و شمشير كشيدن بر روى من بازدارد و شما را از ريختن خون من و ياران ستم ستيز و اصلاح طلبم مانع گردد .
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: على كرمى
ص١٨٤