11 - دعوت به داورى قرآن و عمل به آن ، 12 - و ديگر سرزنش و نكوهش و نفرين . ]
آرى ، آن آموزگار بزرگ رادىها و والايىها رو به اموى مسلكان بىمنطق و واپسگر و خشونت آيين كرد و چنين فرمود : ( 1 )
« أمّا بعد ، أيّها النّاس ! فانسبونى و انظروا من أنا ، ثم ارجعوا الى انفسكم فعاتبوها ، فانظروا هل يحل لكم سفك دمى ، و انتهاك حرمتى ؟
أ لست ابن بنت نبيّكم ، و ابن وصيّه ، و ابن ابن عمّه ، و ابن اولى الناس بالمؤمنين من انفسهم و أوّل مصدّق لرسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بما جاء به من عند ربّه ؟
أو ليس حمزة سيّد الشّهداء عمّ أبى ؟
أو ليس جعفر الطّيار في الجنّة بجناحين عمّى ؟
أو لم يبلغكم ما قال رسول اللَّه مستبشرا لى و لاخى : « هذان سيّدا شباب اهل الجنّة » ؟
اما في هذا حاجز لكم عن سفك دمى و انتهاك حرمتى ؟ » هان اى مردم ! اى مردم كوفه ! شما به ريشه و تبار من بنگريد و نسب و نشان مرا دريابيد و بگوييد من چه كسى هستم ؟
نيك بينديشيد و بنگريد كه من از كدامين تبار و خاندانم ؟ آن گاه به خود آييد و به وجدان خويش مراجعه كنيد و خويشتن را زير شلّاق نكوهش و سرزنش و ملامت بگيريد كه چه مىكنيد ؟
ببينيد آيا كشتن و بر زمين ريختن خون چو منى ، براى شما مدّعيان حزب خدا و خيل خدا و سپاه و لشكر او و اسلام و مسلمانى رواست ؟
آيا در هم شكستن حريم حرمت من و خاندانم براى شما درست است ؟
آيا من فرزند دخت سرفراز پيامبر شما ، فاطمه عليها السّلام نيستم ؟
آيا من فرزند برادر و جانشين راستين و پسر عموى پيامبرتان ، امير مؤمنان ، نيستم ؟
آيا من فرزند نخستين تصديقكنندهء پيامبر و قرآن ، و پيشتازترين همگان در ايمان به خدا و دين او نيستم ؟
آيا قهرمان بزرگ و شهيد جاودانهء « احد » ، « حمزهء سيّد الشّهداء » عموى پدرم ، امير مؤمنان نيست ؟
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 183
مساهمون: على كرمى
ص١٨٣