پيامبر خدا بيرون آورد ؟ « يا ابن رسول اللَّه ما الّذى أخرجك عن حرم جدّك محمّد . »
( 1 ) حسين عليه السّلام در پاسخ او در اشاره به حاكميّت ترور و وحشت و مذهب سالارى دروغين و خشونتبار و مخوف اموى ، فرمود :
« ويحك يا أبا هرّة ! انّ بنى اميّة أخذوا مالى ، و شتموا عرضى فصبرت ، و طلبوا دمى فهربت ؛ و أيم اللَّه لتقتلنى الفئة الباغية و ليلبسنهم اللَّه ذلا شاملا ، و سيفا قاطعا ، و ليسلطن اللَّه عليهم من يذلّهم حتّى يكونوا أذلّ من قوم سباء اذ ملكتهم امرأة فحكمت في أموالهم و دماءهم . »
هان اى « ابا هرّه » ! واى بر تو ! نمىدانى چه چيز مرا از مدينه بيرون آورد ؟
استبدادگران سياهكار اموى ، ثروت و دارايى مرا - بخاطر ناسازگاريم با شيوهء بيدادگرانه و بربرمنشانه آنان ، و دفاع از حقوق و حرمت انسانها - از دستم گرفتند ، امّا من در راه هدف شكيبايى ورزيدم ؛ با ناسزاگويى و بافتههاى ناروا ، حرمت و كرامت مرا شكستند ، باز هم شكيبايى پيشه ساختم و همچنان به روشنگرى ادامه دادم ؛ امّا آنان قصد جانم را كردند و براى ريختن خونم نقشههاى شيطانى كشيدند ، و من از شهر و ديار و كنار حرم پيامبر بيرون آمدم و به ناگزير ترك يار و ديار كردم .
به خداى سوگند كه اين بيدادگران مرا به ناحقّ خواهند كشت و خدا به كيفر جنايت و بيدادشان لباس ذلّت را بر اندام آنان خواهد پوشاند و به خفّتى فراگير و شمشيرى برنده گرفتارشان خواهد ساخت ، و كسى را بر آنان مسلّط خواهد كرد كه آنان را به ذلّت و فرومايگى محكوم سازد ؛ به گونهاى كه از قوم « سبأ » نيز - كه زنى به دلخواه خويش بر جان و مال آنان فرمان مىراند - خوارتر و ذلّتزدهتر گردند . « 1 »
« زهير » و حسّاسترين لحظات زندگى
( 2 ) گروهى از مردان قبيلهء « فزاره » و « بجيله » در اين مورد آوردهاند كه : ما به همراه زهير بوديم و همزمان با حركت كاروان حسين عليه السّلام به سوى عراق ، ما نيز از حجاز به عراق مىرفتيم ، امّا هماره بر آن بوديم كه با فرزند گرانمايهء پيامبر روبرو نگرديم و در منزلگاهى به استراحت بار گذاريم كه كاروان او بار برداشته باشد .
روزى در منزلگاهى فرود آمديم كه بر آن ناگزير بوديم و كاروان حسين عليه السّلام نيز در
هامش
( 1 ) - بحار ، ج 44 ، ص 368 ؛ لهوف ، ص 29 ؛ مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 226 .