يادى از گذشته
( 1 ) و در لحظات جدايى رو به ياران كرد و گفت : ياران من ! هر كدام از شما دوست دارد ، مىتواند همراهى مرا برگزيند و با من باشد تا به اردوگاه نور و رستگارى برويم و هر كس نمىخواهد اينك هنگامهء وداع است .
سپس افزود : اينك بجاست كه داستان شنيدنى خويش با « سلمان فارسى » را - كه در مسابقهء زندگى به خاطر آراستگى به ارزشها ، « سلمان محمّدى » گرديد - برايتان باز گويم .
دوستان ! روزى من با او و ديگر ياران و دوستان و همفكران در پيكار « بلنجر » بوديم كه بر دشمن تجاوزكار و حق ناشناس تاختيم و خدا پيروزى را روزى ما ساخت و غنايم بسيارى به دست ما افتاد .
موج شادى و شادمانى دلها را فرا گرفت و نسيم پيروزى وزيدن آغاز كرد . سلمان - كه رضوان خدا بر او باد - گفت : ياران ! از فرا رسيدن پيروزى و به دست آوردن غنايم بسيار به خواست خدا و يارى او شادمان شديد ؟
گفتيم : آرى ، چرا كه نه ؟ ! گفت : هنگامى كه كارزار جوانان و جوانمردان خاندان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را ديديد و افتخار همراهى يافتيد ، بر همدلى و همسنگرى و پيكار دليرانه به همراه آنان بيشتر از اين پيروزى و به دست آوردن اين غنايم فراوان شادمان خواهيد شد .
آرى ، آن روز گذشت ، و اينك به باور من همان روز فرا رسيده است و من شما را به خدا مىسپارم ؛ و پس از اين سخنان بود كه آن شير مرد آزادى خواه رفت و به كاروان سالار شايستگان پيوست و همراهى او را برگزيد .
سپاه حرّ و كاروان حسين عليه السّلام
( 2 ) كاروان آزادى و آزادگى به راه خويش ادامه مىداد كه نزديكى منطقهاى به نام « قصر بن مقاتل » با پيشقراولان سپاه تجاوزكار اموى به فرماندهى حرّ روبرو شد ؛ چرا كه « عبيد اللَّه » با دريافت خبر حركت حسين عليه السّلام به سوى عراق يك نيروى هزار نفرى را به سركردگى حرّ به سرعت آراست و آنها را به رويارويى با كاروان نور گسيل داشت .