هنگامى كه روياروى عبيد قرار گرفت ، جلّاد اموى از او پرسيد : ( 1 ) « من أنت ؟ » تو كيستى ؟
او با صلابت و شهامت گفت :
« رجل من شيعة امير المؤمنين . »
من مردى از رهروان راه امير مؤمنان و از شيعيان او هستم .
عبيد پرسيد :
« فلما مزقت الكتاب ؟ » پس چرا نامهاى را كه به همراه داشتى پاره كردى ؟
او با دلاورى بسيار گفت :
« لئلّا تعلم ما فيه . »
براى اين كه تو از محتواى آن چيزى نفهمى و ندانى ! او پرسيد :
« ممن الكتاب و الى من ؟ » نامه از سوى چه كسى بود و براى چه كسى مىبردى ؟
پاسخ داد :
« من الحسين عليه السّلام الى قوم من أهل الكوفة لا أعرف اسمائهم . »
نامه از سوى سالار شايستگان و پيشواى آزاديخواهان و اصلاح طلبان به گروهى از مردم بود كه من نام و نشان آنان را نمىدانم .
امير خودكامهء اموى سخت خشمگين گرديد و نعره برآورد كه :
« اصعد فسبّ الكذّاب ابن الكذّاب . . . »
اينك كه چنين است بر بالاى بلندى برو و بر حسين و پدرش ناسزا نثار كن ! « قيس » بر بالاى بلنداى استاندارى رفت و روبروى مردمى كه گرد آورده شده بودند ايستاد و ستايش و سپاس خدا را بجا آورد و آن گاه رو به مردم كرد و گفت :
« ايّها النّاس انّ هذا الحسين بن على خير خلق اللَّه ابن فاطمة بنت رسول اللَّه و أنا رسوله اليكم و قد فارقته الحاجز فأجيبوه ، ثمّ لعن عبيد اللَّه بن زياد و اباه و استغفر لعلى بن ابى طالب . »
هان اى مردم ! بىگمان اين حسين ، فرزند گرانمايهء امير مؤمنان ، على است كه
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: على كرمى
ص١٥٩