تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
هنگامى كه روياروى عبيد قرار گرفت ، جلّاد اموى از او پرسيد : ( 1 ) « من أنت ؟ » تو كيستى ؟ او با صلابت و شهامت گفت : « رجل من شيعة امير المؤمنين . » من مردى از رهروان راه امير مؤمنان و از شيعيان او هستم . عبيد پرسيد : « فلما مزقت الكتاب ؟ » پس چرا نامه‌اى را كه به همراه داشتى پاره كردى ؟ او با دلاورى بسيار گفت : « لئلّا تعلم ما فيه . » براى اين كه تو از محتواى آن چيزى نفهمى و ندانى ! او پرسيد : « ممن الكتاب و الى من ؟ » نامه از سوى چه كسى بود و براى چه كسى مىبردى ؟ پاسخ داد : « من الحسين عليه السّلام الى قوم من أهل الكوفة لا أعرف اسمائهم . » نامه از سوى سالار شايستگان و پيشواى آزاديخواهان و اصلاح طلبان به گروهى از مردم بود كه من نام و نشان آنان را نمىدانم . امير خودكامهء اموى سخت خشمگين گرديد و نعره برآورد كه : « اصعد فسبّ الكذّاب ابن الكذّاب . . . » اينك كه چنين است بر بالاى بلندى برو و بر حسين و پدرش ناسزا نثار كن ! « قيس » بر بالاى بلنداى استاندارى رفت و روبروى مردمى كه گرد آورده شده بودند ايستاد و ستايش و سپاس خدا را بجا آورد و آن گاه رو به مردم كرد و گفت : « ايّها النّاس انّ هذا الحسين بن على خير خلق اللَّه ابن فاطمة بنت رسول اللَّه و أنا رسوله اليكم و قد فارقته الحاجز فأجيبوه ، ثمّ لعن عبيد اللَّه بن زياد و اباه و استغفر لعلى بن ابى طالب . » هان اى مردم ! بىگمان اين حسين ، فرزند گرانمايهء امير مؤمنان ، على است كه
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 159 | على كرمى / ابن نما الحلي