تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
يارانت برايت آسان خواهد شد . ( 1 ) به خداى سوگند آنجا از نظر جغرافيايى به گونه‌اى است كه تاكنون از سوى مهاجمان و تجاوزكاران ، ذلّت و حقارتى به ما نرسيده و هماره از تعرّض دشمن در امان بوده و به راحتى از خود دفاع كرده‌ايم ؛ و چنين مىنگرم كه اگر شما به آنجا بياييد ، همهء عشيره و قبيله‌ام به ياريتان به پا خواهند خواست و تا زمانى كه در آنجا رحل اقامت افكنى ، از تو دفاع خواهند كرد . امّا آن حضرت فرمود : واقعيّت اين است كه ميان من و مردم منطقه عهد و پيمانى است و من خوش نمىدارم كه از وعده‌ام تخلّف ورزم و به سويشان نروم ؛ از اين رو من به راه خويش ادامه مىدهم ؛ پس اگر خدا شرارت دشمن را از ما دفع كرد ، اين لطفى است كه از او نسبت به ما ديرين است و ذات پاك او هماره به ما نعمت ارزانى داشته و ما را كفايت فرموده است ؛ و اگر هم در راه او به محاصرهء دشمن گرفتار آمديم ، در آن صورت نيز به خواست خدا در پيشاروى ما شهادت پرافتخار و رستگارى جاودانه خواهد بود . « انّ بينى و بين القوم موعدا أكره ان اخلفهم ، فإن يدفع الله عنّا ، فقديما ما أنعم علينا و كفى ، و ان يكن ما لا بدّ منه ففوز و شهادة ان شاء اللَّه . » آرى ، پس از اين گفتگوى صريح و دوستانه بود كه آن حضرت به راه خويش رفت و من نيز به راه خود . آن‌گاه پس از انجام كار اقتصادى خويش و فراهم آوردن زاد و توشه براى خانواده‌ام سفارشهاى لازم را به آنان كردم و پس از وصيّت و خداحافظى راه كوفه را در پيش گرفتم تا خود را به پسر گرانمايهء پيامبر برسانم و افتخار همراهى او را كسب كنم ، امّا دريغ و درد كه در راه ، « سماعة بن زيد » را ديدم و او مرا از شهادت جانسوز حسين عليه السّلام آگاه ساخت و من با اندوهى عميق و دردى جانكاه به خانه بازگشتم .

دل‌ها با شماست امّا . . .

( 2 ) طبرى و ديگر مورّخان و محدّثان از « عبيد اللَّه بن سليم » و « مدرى » آورده‌اند كه : در سال شصتم از هجرت ، پس از بازگشت از سفر حجّ ، به سوى وطن خويش روان بوديم كه در منزلگاه « صفاح » ، شاعر انديشمند و روشنفكر بلند آوازهء عرب ، « فرزدق » را ديديم . او كه از زيارت خانهء خدا بازمىگشت ، در مورد داستان ديدارش با امام حسين عليه السّلام چنين گفت :
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 149 | على كرمى / ابن نما الحلي