براى شركت در مراسم شكوهمند حج در حالى كه افسار شتر خود را داشتم و آن را مىكشيدم وارد قلمرو حرم شدم و درست در آنجا سالار شايستگان ، حضرت حسين عليه السّلام ، را ديدم كه به همراه خاندان و يارانش از مكّه كوچ كرده و در حال بيرون رفتن از قلمرو حرم بود .
( 1 ) به آن حضرت نزديك شدم و درودى گرم نثارش كردم ؛ ديدم شمشيرى براى دفاع به كف دارد و براى حفظ جان گرامى خويش زره بر تن كرده است .
به او گفتم : پسر پيامبر ! خداى پر مهر خواستهات را بر آورد و آنچه را دوست مىدارى به شما ارزانى دارد ! چه انگيزه و عاملى شما را به شتاب افكند تا پيش از انجام مراسم پر معنويّت و شكوهبار حجّ از خانهء خدا خارج گردى ؟ « ما اعجلك عن الحج ؟ » فرمود : اگر شتاب نمىكردم از سوى استبداد اموى بازداشت مىشدم .
« لو لم أعجل لأخذت . »
آن گاه آن حضرت از من پرسيد : شما كه هستى ؟
« من أنت ؟ »
گفتم : سرورم ! من مردى عرب تبارم و از همين مردم هستم . و شگفت اينجاست كه آن بزرگوار در شناسايى من چيزى فراتر از اين نپرسيد و به همين پرسش و پاسخ بسنده كرد .
آن گاه فرمود : گويى تو از عراق به حجاز وارد مىگردى ؛ به من بگو كه مردم آن سامان را در چه شرايط و با چه انديشهاى پشت سر نهادى و آمدى ؟
« اخبرنى عن النّاس خلفك . »
گفتم : سالار من ! ارزيابى اوضاع سياسى و اجتماعى و دينى مردم كوفه را از مردمشناسى آگاه پرسيدى ! واقعيّت اين است كه دلها و قلبهاى مردم آن سامان با هدفهاى بلند شماست ، اما شمشيرهايشان بر ضدّ شماست ؛ قضا و قدر از آسمان فرود مىآيد و آنچه خداى دانا و توانا بخواهد همان خواهد شد . « قلوب الناس معك و اسيافهم عليك . . . »
و آن گاه آن حضرت مركب خويش را به حركت آورد و به راه خويش ادامه داد . « 1 »
هامش
( 1 ) - حسين عليه السّلام به او فرمود :
« صدقت للَّه الأمر و اللَّه يفعل ما يشاء و كلّ يوم ربّنا في شأن ، ان نزل القضاء بما نحبّ فنحمد اللَّه على نعمائه و هو المستعان على اداء الشّكر ، و ان حال القضاء دون الرّجاء فلم يعتد من كان الحقّ نيّته و التّقوى سريرته و السّلام عليك . »
درست گفتى ، كار در دست خداست و او هر آنچه بخواهد و مصلحت بداند ، انجام مىدهد و هر روز تدبير و فرمان تازهاى دارد ؛ بنا بر اين اگر قضا و قدر آن گونه كه ما دوست داريم و در انديشهء آن هستيم فرود آمد ، خداى فرزانه را بر نعمتهاى گرانش سپاس مىگذاريم و او يارى دهنده و يارى رسان بر اداى سپاس و حقشناسى است ؛ امّا اگر قضا و قدر هماهنگ با خواستهء ما نبود و مصلحت چيز ديگرى بود باز هم آن كسى كه نيّت و هدفش حق و عدالت و كران تا كران درون و برون زندگىاش به پرواى خدا و ارزشهاى انسانى آراسته است ، از شاهراه حق و فضيلت به بيراهه نرفته است . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 378 ؛ ارشاد مفيد ، ص 228 ؛ با اندك تفاوت ؛ مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 233 ؛ كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 276 .