« هانى » با شنيدن سخن جناب « مسلم » ، دريافت كه آن زن همسرش بوده و به انگيزهء دور ساختن خطر استبداد اموى از خانه و خاندانش چنين كرده است ؛ غافل از اين كه با اين كارش همه را به كام خطر افكنده است . از اين رو « هانى » گفت : اى واى بر او ! كه با اين كارش ، هم مرا به كام مرگ كشيد و هم خودش را . و اينك از آنچه مىگريختم در ميانش افتادم .
نفوذ جاسوسى پليد به اقامتگاه « مسلم »
( 1 ) هنگامى كه « عبيد » از يافتن اقامتگاه سفير حسين عليه السّلام ناتوان گرديد و هشدار و تهديد او كارساز نيفتاد ، بردهء خمود و جاسوس پيشهء خود ، « معقل » ، را فراخواند و - به گونهاى كه در برخى از منابع آمده است - مبلغ چهار هزار درهم به او داد و به او خاطر نشان كرد كه به كار خبرچينى و جاسوسى به سود استبداد اموى همّت گمارد و در اين راه ، نخست بكوشد تا با كسانى كه به گونهاى با جناب « مسلم » در ارتباط هستند و مردم را به سوى او و بيعت با حسين عليه السّلام فرا مىخوانند ، آشنا گردد و آن گاه با ظرافت و دقّت و دجّالگرى و شيطنت ، خود را از دوستداران خاندان پيامبر و از مردم « حمص » - كه يكى از شهرهاى سوريه است - جا زند و پافشارى كند كه در انديشهء يارى رسانى به حق و عدالت و بيعت با سفير ارجمند حسين عليه السّلام است و سرانجام به هر صورت ممكن ، خود را به « مسلم بن عوسجه » برساند و با ظاهرسازى و عوام بازى و عبادت و نماز و نيايش رياكارانه ، خود را مورد توجّه او