سازد تا به وسيلهء او به اقامتگاه « مسلم » راه يابد و با آن حضرت بيعت كند و در پوشش اين دوستى و ارادت دروغين ، براى جلّاد اموى و دستگاه استبدادى و حكومت دوزخى او خبر چينى نمايد ! ! او نيز چنين كرد و از اين راه ، ضربهء هولناكى بر پيكر آزادى و آزادگى و حقوق مردم فرود آورد و با به جان خريدن ننگ خيانت به حق و حقطلبان و اصلاحگران در دنيا ، و آتش شعلهور دوزخ در سراى آخرت ، بوسه بر آستانهء بارگاه ستم زد و به پرستش آن پرداخت و به آن خفّت تن سپرد .
به پيشواى آزادى
( 1 ) پس از گرد آمدن انبوهى از مردم كوفه بر گرد « مسلم » و دست بيعت سپردن آنان به دست او و اعلام يارى از حق و عدالت و آمادگى براى اصلاحات و اعلان نفرت و بيزارى از ستم و استبداد خشونتبار و پوسيدهء اموى بود كه آن حضرت اين نامه را به حسين عليه السّلام نوشت :
«
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
.
امّا بعد ، فانّ الرائد لا يكذب أهله و انّ جميع أهل الكوفه معك ، و قد بايعنى منهم ثمانية عشر ألفا ، فعجّل الاقبال حين تقرأ كتابى . و السّلام عليك و رحمة اللَّه و بركاته . »
بنام خداوند بخشايندهء مهربان .
امّا بعد ، سالار من ! سفير و پيشتاز قوم ، مردم خود را نمىفريبد و حقيقت را گزارش مىكند .
سرورم ! در اين شرايط حساس كه اين نامه را به سوى شما مىنگارم ، تمامى مردم كوفه با شما هستند و دل در گرو عشق شما و برنامهء اصلاحى و نجاتبخش شما دارند و تاكنون هجده هزار تن از آنان به نشان اين دوستى و وفا به سفير شما دست بيعت دادهاند ؛ بنا بر اين ، پس از دريافت اين نامه به سوى كوفه بشتاب . درود و رحمت و بركت خدا بر تو باد .
فرستادگان « عبيد » به سوى « هانى »
پسر « مرجانه » هنگامى كه به وسيلهء سردستهء جاسوسان پليد خويش ، « معقل » ، اقامتگاه « مسلم » را يافت و از حال و روز او و روند كارش آگاه شد ، سه تن از