الهاشمى مقالتى ليتقى غضبى . و نزل . »
( 1 ) هان اى مردم كوفه ! به هوش باشيد كه امير مؤمنان ، يزيد ، مرا به ولايت مدارى شما برگزيد و قلمرو شهر و ديارتان را به من سپرد .
او به من فرمان داده است كه حقوق ملّى و اقتصادى شما را در ميانتان تقسيم كنم و داد ستمديدگانتان را از ستمكاران بستانم ! ! به من دستور داده است كه حقّ ناتوانان جامعهء شما را از توانمندان بگيرم و به آنان بسپارم ! و به حرفشنوان و سرسپردگان و فرمانبردارانتان نيكى و احسان نموده و بر سركشان و گردن فرازانتان سخت گيرم و با آنان به تندى و خشونت بسيار برخورد كنم . بنا بر اين ، پيام مرا به آن مرد هاشمى تبار - كه از حجاز برخاسته و به نيّت مخالفت با حكومت امير مؤمنان ، يزيد ، و ايجاد آشوب و شورش آمده است - برسانيد و به او هشدار دهيد كه از خشم من پروا كند . و آن گاه از منبر فرود آمد .
گفتنى است كه منظور « عبيد » از جوانمرد هاشمى ، سفير هوشمند و فداكار و اصلاحگر حسين عليه السّلام ، جناب « مسلم » ، بود .
سفير حسين عليه السّلام در خانهء « هانى »
( 2 ) گروهى از مردم كه براى شنيدن سخنان « عبيد » گرد آمده بودند ، پس از شنيدن پيام خشونت بار و سخنان دور از منطق و فريبكارانهء او از مسجد پراكنده شدند و با پراكنده شدن آنان ، گفتار « عبيد » نيز به گوش سفير فداكار حسين عليه السّلام ، « مسلم » ، رسيد . و او نيز با صلاح ديد و پيشنهاد دوستان ، از خانهاى كه در آن مىزيست به خانهء يكى از دوستداران خاندان پيامبر ، جناب « هانى » ، رفت . و از آن پس سراى هانى به اقامتگاه « مسلم » و نقطهء اميد دوستداران خاندان پيامبر و محل آمد و شد آنان تبديل شد ، امّا تلاش او و يارانش در آن بود كه اين جريان دور از چشم جاسوسان حكومت زور و فريب باشد و آنان به اقامتگاه سفير حسين عليه السّلام راه نبرند .
« عبيد » پس از سخنان فريبكارانه و پرتهديد خود ، به جستجوى « مسلم » پرداخت و در يافتن جايگاه او بسيار پافشارى كرد ، امّا اقامتگاه او را نيافت و ندانست كه آن حضرت كجاست و از كجا به روشنگرى مردم و سازماندهى امور و تنظيم شئون آنان و پيشبرد اصلاحات مىپردازد .