صفحهء 125 :
ابن طاوس ( رحمه اللّه ) مىگويد : من از كتاب اصل احمد بن حسين بن عمر بن يزيد ثقه ( كه بر پشت آن نوشته است : كتاب مال محمد بن داود قمى است ) به سندى كه در آن كتاب است از امام صادق عليه السلام نقل مىكنم كه گفت . . .
ظاهراً صيغهء روايت ، مجهول است و مقصود اين است كه براى من كسى از اين كتاب نقل كرده است . و اگر غير اين باشد ، مسند و مشخص است و ايراد مؤلف وارد نيست .
صفحهء 126 :
بديهى است نقل ابى مخنف نيز مثل نقل لهوف مرسل است چون ناقل اصلى قضيه مجهول است ، در اين صورت مرسل ابى مخنف با مرسل ، لهوف معارضه مىكند و هر دو از اعتبار لهوف ساقط * مىشوند و مثل اين است كه نه أبو مخنف در اين باره چيزى نقل كرده و نه لهوف و نتيجه چنين مىشود كه نقل لهوف منهاى نقل ابى مخنف مساوى است با هيچ :
هيچ نقل ابى مخنف - نقل لهوف اينجا جاى بعلاوه است نه جاى منها .
. . . عن زرارة عن ابى جعفر عليه السلام قال : كتب الحسين بن على من مكة الى محمد بن على :
بسم الله الرحمن الرحيم ، من الحسين بن على الى محمد بن على و من قبله من بنى هاشم ، اما بعد ، فإن من لحق بى استشهد و من لم يلحق لم يدرك الفتح و السلام .
يعنى « اين نامهاى است از حسين بن على به محمد بن على ( ابن حنفيه ) و بنى هاشم كه با او هستند :
كسى كه به من ملحق شود در معرض شهادت خواهد بود و كسى كه به من ملحق نشود به فتح و پيروزى نخواهد رسيد و السلام » .
اين خود نشان مىدهد كه امام [ شهادت خويش را ] مىدانسته و بلكه حتى جاى شهادت را مىدانسته .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 688
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٨٨