جان خودش بايد مىانديشيد ، بشود روى آنها حساب كرد .
* * همچنانكه گفتيم ، از اين ادله اين مطلب استفاده نمىشود .
صفحات 62 و 63 :
در اينجا توجه به اين نكته لازم است كه ابن عباس پس از آنكه طبق گفتهء اكثر ديگر به عراق « 1 » مورخان در سال 40 هجرى در زمان امير المؤمنين عليه السلام از بصره به مكه رفت 3 برنگشت و از آن زمان تا سال 60 هجرى كه سال قيام امام حسين عليه السلام است نتوانست از اوضاع عراق عموماً و كوفه خصوصاً از نزديك آگاه گردد . و از سال 40 هجرى كه ابن عباس از بصره به مكه رفت تا سال 60 هجرى بيست سال گذشته بود و در اين مدت طولانى اوضاع اجتماعى عراق كاملًا دگرگون شده و نسل جديدى روى كار آمده بود و اين نسل جديد اكثريت مردم را تشكيل مىدادند .
ولى عملًا ثابت شد كه نظر ابن عباس درست بوده است ، و امام فرمود :
لِلّهِ دَرُّ ابْنِ عَبّاسً يَنْظُرُ مِنْ سَتْر رَقيقً .
[ ترجمه : آفرينِ خدا بر ابن عباس كه ( حوادث آينده ) را از پشت پردهاى نازك مىبيند . ]
صفحهء 64 :
بدون هيچ گونه تعصبى بايد گفت : چون اطلاعات ابن عباس از اوضاع كوفه ناچيز بوده و اطلاعات مسلم دقيقتر و واقعبينانهتر بوده است طبعاً نظر مسلم بن عقيل باارزشتر و به صلاح نزديكتر بوده است .
عجيب است ! همهء سخن معترضان اين است كه چرا مسلم اين گونه ارزيابى كرد ؟
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، ج 4 / ص 108 و 109 .