صفحهء 59 :
سراسر اين نامهء امام « 1 » نشاط و خرسندى است ، خرسندى از اينكه رؤساى كوفه اتفاق كردهاند كه حكومت مستقلى به زعامت آن حضرت تشكيل بدهند و خلافت اسلامى را به اهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله برگردانند .
اين هم امر بديهى است . كسى مدعى نيست كه چنين احتمالى در كار نبوده و يا امام از تحقق اين آرزو خرسند نمىشده است .
صفحهء 60 :
بديهى است نوشتن اينطور نامه وقتى عاقلانه است كه امكان پيروزى در بين باشد .
مسلّماً امكان و لو به صورت احتمال ضعيف در كار بوده است .
صفحات 61 و 62 :
از اين سخنان امام معلوم مىشود آن حضرت بدين منظور به سوى كوفه حركت كرده است كه با پشتيبانى نيروهايى كه نمايندهء وى مسلم بن عقيل آماده كرده بود به فرياد مردم ستمديده برسد و از آن نيروها آتشى برافروزد و ريشهء استبداد سياه را بسوزاند و كاخ ظلم و ستم را ويران سازد و بر ويرانههاى حكومت عدالت كش بنى اميه حكومتى صددرصد اسلامى و عدالتگستر تأسيس نمايد * و نقشهء فرزند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله اين بوده است كه قدرت را با قدرت جواب بگويد و كلوخانداز را با سنگ پاداش بدهد . از اين سخنان آتشين حسين بن على عليه السلام روشن مىشود كه شرايط پيروزى آن حضرت بر دشمن موجود بوده * * .
بدون شك دعوت مردم كوفه و استصراخ آنها يكى از عوامل نهضت است و وظيفهء خاص ايجاب مىكرده است . ولى اين ، دليل نمىشود كه وضع مردم كوفه طورى بوده كه براى كسى كه در درجهء اول طبق نظر مؤلف براى
هامش
( 1 ) [ نامهء امام به مردم كوفه ]