خود به كمك بنى اميه برمىخيزند ، زيرا چگونه ممكن است روح و دل مردمى با امام باشد و به اختيار خود بر ضد آن حضرت قيام كنند ؟ ! بلكه منظور فرزدق اين است كه نيروهاى ملى از ته دل و از روى حقيقت به شما ايمان و علاقه دارند و اگر سرنيزهء حكومت بگذارد با كمال اشتياق به كمك شما قيام مىكنند ، ولى قدرت حكومت است كه نيروهاى مردم را به نفع خود استخدام مىكند .
كدام سرنيزه در كوفه بود ؟ نيروى يزيد در كوفه از خارج نيامده بود صفحهء 43 :
در اين هنگام بود كه امام احساس مسئوليت بيشترى كرد و بر خود لازم دانست كه براى زنده كردن اسلام اقدام كند و با تشكيل حكومت نيرومندى وضع موجود را تغيير دهد و اسلام و مسلمانان را از چنگال استبداد سياه و برهاند .
اينكه امام مطمئن شد به مردم كوفه ، نظر صحيحى نيست .
صفحات 44 و 45 :
روى جريان طبيعى ، ظن قوى مىرفت كه اگر امام حسين عليه السلام در مركز عراق مستقر شود علاوه بر نيروهاى داوطلب كوفه ، مردم عدالتخواه حجاز و يمن و خراسان و آذربايجان و ساير استانهايى كه از حكومت بنى اميه رنجيده و طعم حكومت امير المؤمنين عليه السلام را چشيده بودند بىدرنگ به طرفدارى امام برخيزند و براى تقويت حكومت حسينى از هيچ گونه كمكى دريغ ننمايند .
پس چرا غالباً امام را منع مىكردند و هيچ سياستمدارى حركت امام را * .
تصويب نمىكرد ؟ معلوم مىشود با اين منطقى كه مؤلف پيش گرفته ، حركت امام قابل توجيه نبوده و منطق ديگرى در كار بوده است . آن منطق ، دستور .
خصوصى نيست بلكه منطق شهدا و فداكاران است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 676
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٧٦