تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
نيست . اشتباه بزرگ آقاى صالحى همين است . امام نه حاضر شد به بيعت و تسليم ، و خود گفته بود به هر حال من بيعت نخواهم كرد وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ مَلْجَأٌ وَ لا مأْوى ؛ يعنى خواه كوفه مرا بپذيرد و خواه نپذيرد بيعت نخواهم كرد ؛ و هم اينكه پس از يأس از ياورى كوفيان نيز دست از انتقاد نكشيد . خطبه‌هاى داغش را پس از برخورد با « حر » و اطلاع از وضع كوفه ايراد كرد . بعد از اطلاع از شهادت « مسلم » يا « قيس بن مسهّر » يا « عبد الله بن يَقْطُر » تازه اين آيه را مىخواند :
« مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ . . . »
« 1 » . پافشارى امام پس از تغيير اوضاع كوفه شايد بيشتر براى اين بود كه بفهماند امتناع از بيعت و هم اعتراض و انتقادش مقدمهء به قدرت رسيدن و تسلّط بر كوفه نيست . و اما اعلام انصراف امام ، فقط انصراف از رفتن به كوفه است نه از امتناع از بيعت و نه از اعتراض و انتقاد و امر به معروف و نهى از منكر . بر خلاف عقيدهء صالحى ، ترك بيعت و اقدام به اعتراض امام منوط به زمينهء كوفه نبود كه با سقوط اين زمينه ، هم حاضر به بيعت شود و هم ترك اعتراض كند . و خطر اعتراض را هم مىدانست و به اثر اين اعتراض خونين هم واقف بود ، مىخواست اعلام جرم خود را با خون بنويسد كه هرگز پاك نشود . و هم اينكه راهى پيش نگرفت كه لااقل از كشته شدن فرزندان و يارانش جلوگيرى كند ، زيرا فرضاً بگوييم خود را در خطر مىديد ، اصحاب و خاندان خود را كه قطعاً در خطر نمىديد ، چرا حاضر شد آنها كشته شوند ؟ به علاوه چرا حتى پس از برخورد با حرّ بن يزيد ، عبيد الله بن حرّ جُعْفى و ضحّاك بن عبد الله مشرقى ( رجوع شود به تاريخ كه اين كار پس از برخورد با حر بوده است يا نه ) و مخصوصاً بنى اسد را در شب عاشورا به همراهى و نصرت مىخواند ؟ . ج . آيا امام واقعاً به مردم كوفه اعتماد و حسن ظن پيدا كرده بود و به اصطلاح روى مردم كوفه حساب مىكرد ، يا نه ؟ بعضىها مثل « ابن خلدون » و « قاضى ابن العربى » و بعضى ديگر و از آن جمله آقاى صالحى عامل اصلى را در نهضت امام وضع كوفه و دعوت كوفيان دانسته‌اند و قهراً فرض كرده‌اند كه امام اعتماد پيدا كرده بود به وضع خود در ميان كوفيان ، آنگاه اين جهت را بر امام عيب گرفته‌اند كه حسن ظنّ امام به مردم كوفه به موقع نبوده است ، و يا مثل آقاى صالحى گفته‌اند كه اعتماد امام به مردم كوفه و حساب كردن روى آنها بجا بوده و لكن تغيير اوضاع ، غير قابل پيش‌بينى
هامش
( 1 ) . احزاب / 23 .