تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
فَابْتَزَّها امْرَها ، وَ غَصَبَها فَيْئَها ، وَ تَأَمَّرَ عَلَيْها بِغَيْرِ رِضاً مِنْها ، ثُمَّ قَتَلَ خِيارَها ، وَ اسْتَبْقى شِرارَها ، وَ جَعَلَ مالَ اللَّهِ دولَةً بَينَ جَبابِرَتِها وَ اغْنيائِها ، فَبُعْداً لَهُ كَما بَعِدَتْ ثَمودُ . انَّهُ لَيْسَ عَلَيْنا امامٌ فَاقْبِلْ لَعَلَّ اللَّهَ يَجْمَعُنا بِكَ عَلَى الْحَقِّ « 1 » . امام هم در جواب آنها ضمن ابلاغى كه به نام مسلم صادر مىكند مىنويسد : انّى بَعَثْتُ الَيْكُمْ اخى وَ ابْنَ عَمّى وَ ثِقَتى فى اهْلِ بَيْتى . . . وَ لَعَمْرى مَا الْامامُ إِلَّا الْعامِلُ بِالْكِتابِ ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ ، الدّائِنُ بِدينِ اللَّهِ « 2 » . در اين نامه تز امام راجع به حاكم و حكومت مشخص مىشود ، و نشان مىدهد عنايت امام را به مسألهء رهبرى در درجهء اول ، و اينكه بزرگترين منكَر خود يزيد است و پستى كه اشغال كرده است . وضع امام از اين جهت عيناً وضع پدرش على عليه السلام است بعد از كشته شدن عثمان كه آن حضرت اجتماع مردم را بر بيعت ، اتمام حجت بر خود مىداند با اينكه قلباً مايل نيست از باب اينكه آينده را مبهم مىداند و فرمود : فَانّا مُسْتَقْبِلونَ امْراً لَهُ وُجوهٌ وَ الْوانُ . . . » « 3 » و فرمود : « لَوْ لا حُضورُ الْحاضِرِ وَ قيامُ الْحُجَّةِ بِوُجودِ النّاصِرِ لالْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَأْسِ اوَّلِها » « 4 » . اتمام حجت به معنى اين نيست كه حجت خداى عالِم السّرّ و الخفيّات بر مردم
هامش
( 1 ) . [ اما بعد ، سپاس خدايى راست كه پشت دشمن جبّار و گردنكش تو را شكست ، همان دشمنى كه بر اين امت شوريد و زمام حكومتش را ربود ، و دارايىاش را غصب كرد ، و بدون رضايتشان بر آنها فرمانروايى كرد ، سپس خوبانشان را كشت ، و اشرارشان را باقى داشت ، و اموال خدا را ميان گردنكشان و ثروتمندانشان دست به دست گردانيد . از رحمت خدا دور باشد چنان كه قوم ثمود دور شدند . راستى كه ما رهبر نداريم ، به سوى ما بشتاب ، اميد آنكه خداوند ما را به دست شما گرد حق جمع آورد . ] ( 2 ) . ارشاد مفيد ، ص 214 با كمى اختلاف . [ من برادر و عموزاده و شخص مورد اطمينان خود از ميان خاندانم را به سوى شما گسيل داشتم . . . و به جان خودم سوگند كه مقام رهبرى را نسزد مگر آن كس كه عامل به كتاب خدا و قائم به دادگرى و حاكم و عامل به دين خدا باشد . ] ( 3 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 90 . [ زيرا ما با امرى روبرو هستيم كه چندين رنگ و چهره دارد . ] ( 4 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 3 . [ و اگر حضور مردم نبود و حجت خدا با وجود ياور بر من تمام نمىشد ، ريسمان حكومت را بر كوهان شترش رها مىساختم ، و پايان خلافت را با جام آغازش سيراب مىكردم ( كنايه از آنكه دست از اقدام و قبول مىداشتم چنان كه در آغاز بداشتم ) . ]