در جواب « فَرَزْدَق » فرمود : « لَوْ لَمْ اعْجَلْ لَاخِذْتُ » « 1 » .
شيخ مفيد مىگويد : « وَ لَمْ يَتَمَكَّنْ مِنْ تَمامِ الْحَجِّ مَخافَةً انْ يُقْبَضَ عَلَيْهِ بِمَكَّةَ فَيُنْفَذَ بِهِ الى يَزيدَ بْنِ مُعاوِيَةَ » « 2 » .
سرمايهء سخن مىنويسد : عمرو بن سعيد بن العاص مأمور بود با عدهاى كه امام را بكشد . « طريحى » نوشته است كه سى نفر از شياطين بنى اميه مأمور اين كار شده بودند . در يادداشتهاى « نهضت حسينى » نمرهء 10 از « مقتل خوارزمى » نقل كرديم كه امام ضمن درد دل كتبى به ابن عباس مىگويد : مرا در مكه آرام نمىگذارند و از جوار حرم الهى مجبور به خروج مىكنند . ابن عباس هم در نامهاى كه به يزيد مىنويسد و سخت او را ملامت و فحش كارى مىكند ، مىگويد : شما به زور حسين را از حرم الهى اخراج كرديد .
ب . ارزش اين عاملها چقدر بود ؟ كداميك از اينها از نظر امام هدف اصلى بود ؟ دو عامل اول هيچكدام قطعاً تابع ديگرى نبود يعنى فرضاً امام مورد درخواست بيعت هم واقع نمىشد ، به عنوان امر به معروف اعتراض مىكرد ، و فرضاً اعتراض نمىكرد ، بيعت هم نمىكرد . بحث در مقدار ارزش و اصالت عامل سوم است .
اينجا ممكن است كسى گمان كند كه عامل اصلى در اين جريان اين بود كه امام مىخواست زمام امور را به دست بگيرد ، دو جريان ديگر يعنى امتناع از بيعت و اعتراض و انتقاد به نام امر به معروف و نهى از منكر مقدمهء اين كار بود . بديهى است كسى كه اوضاع را به نفع خود مساعد مىبيند و قصد زمامدارى دارد ، هم نبايد بيعت كند زيرا زمينهء خودش را خراب مىكند ، و هم بايد سوژهء تبليغاتى عليه دستگاه داشته باشد و از آنها انتقاد كند ، طبق شرايط آن روز يك اصل اسلامى به نام امر به معروف و نهى از منكر را دستاويز قرار دهد . يعنى امتناع از بيعت و اعتراض به نام امر به معروف ، مقدمهء رفتن به كوفه است . نتيجه اين است كه همان لحظهاى كه متوجه مىشود كه اوضاع مساعد نيست ، وضع خودش را از نظر آن دو جريان ديگر عوض كند ، هم حاضر شود براى بيعت ، و هم اينكه دست از اعتراض و انتقاد بردارد .
از كتاب آقاى صالحى برمىآيد كه مطلب همينطور است ، در صورتى كه چنين
هامش
( 1 ) . [ اگر شتاب نكنم دستگير مىشوم . ]
( 2 ) . ارشاد مفيد ، ص 218 . [ و نتوانست حج خود را به پايان رساند مبادا در مكّه دستگير شده و به نزد يزيد بن معاويه فرستاده شود . ]