تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
حولها اناس يؤمنون بالنضال الدّائم بين اورمزد و اهرمان « 1 » ( دو عَلَم افراشت اسپيد و سياه . . . ) و لكنه كان فى الحقيقة ضرباً من المجاز و فنّا من الخيال . و تشاء مصادفات التاريخ ان لا ترى هذه البقاع التى آمنت باورمزد و اهرمان حرباً هى اولى ان تسمّى حرب النور و الظلام من حرب الحسين و مقاتليه « 2 » ( فلسفهء اينكه امام حسين در نزديك ايران مدفون شد ) و هى عندنا اولى بهذا الاسم من حرب الاسلام و المجوسية فى تلك البقاع و ما وراءها من الارض الفارسية ، لان المجوسى كان يدافع شيئاً ينكره ، ففى دفاعه شيء من الايمان بالواجب كما تخيّله و رآه « 3 » ( شاميّون تاحدّى نسبت به آل على از روى عقيده مخالفت مىكردند . قصهء عصام بن المصطلق شاهد اين مدّعاست ) و لكن الجيش الذي ارسله عبيد الله بن زياد لحرب الحسين كان جيشاً يحارب قلبه لأجل بطنه ، أو يحارب ربه لا جل واليه « 4 » ( و حتى مشركين بدر و احد هم غير رؤسايشان روى عقيده مىجنگيدند ) .

روحيهء اصحاب ابن زياد

و ركب اناساً منهم الفزع الدائم بقية حياتهم « 5 » ( چون عقيده و وجدانش ضد عمل خودش بود و دائماً وجدانش به او القائاتى مىكرد مثل بسيارى از كسانى كه گرفتار عذاب وجدان مىشوند و فرياد مىزنند : مرا بكشيد ! اين وجود ننگين را از بين ببريد ! ديوانگى بسر بن ارطاة در آخر عمرش شايد از همين قبيل بوده . آن فرشتهء مأمور عذاب اين گونه افراد همان وجدان خود آنهاست ) لأنهم عرفوا الاثم فيما اقترفوه عرفاناً
هامش
( 1 ) . [ و سرزمينهاى اطراف كربلا از ديرزمان مهد ايمان به مبارزهء نور و ظلمت بود ، و در اطراف آن مردمى بودند كه به درگيرى دائمى ميان اهورامزدا و اهريمن ( نور و ظلمت ، خدا و شيطان ) ايمان داشتند . ] ( 2 ) . [ ولى در حقيقت اين نوعى مجاز و پندار بود ، و حوادث تاريخى خواهان آن نبود كه اين سرزمينهايى كه به اهورامزدا و اهريمن ايمان دارد شاهد جنگى باشد كه بهتر است آن را جنگ نور و ظلمت ناميد ، جنگ حسين و قاتلانش . ] ( 3 ) . [ و اين جنگ نزد ما به اين نام شايسته‌تر است از جنگ اسلام و مجوس كه در اين سرزمينها و اطراف آن از زمينهاى فارسيان صورت گرفته است . زيرا يك مجوسى با چيزى مبارزه مىكند كه در اعتقاد خود آن را نپذيرفته ، لذا در دفاع وى چيزى از ايمان نسبت به آنچه پنداشته و معتقد است وجود دارد . ] ( 4 ) . [ به خلاف سپاهى كه عبيد الله براى جنگ با حسين گسيل داشته بود ، كه آنان سپاهى بودند كه با قلب خويش به خاطر شكم خود ، و با پروردگار خويش به خاطر زمامدارشان مىجنگيدند . ] ( 5 ) . [ و بر پاره‌اى از آنان در بقيهء عمرشان وحشتى دائمى چيره گشته بود . ]