تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
نديد ( لااقل حاضراً ) . مروان حكم سخت مخالف بود و خودش طمع داشت و حتى در فكر شورش افتاد و بعد با ماهى هزار دينار براى خود و صد دينار براى دوستان قانع شد . سعيد پسر عثمان از معاويه گله كرد كه پدر و مادر و خود من از يزيد و پدر و مادرش بهتر هستيم و بعد هم با دريافت ولايت خراسان راضى شد و رفت . پس اين حكومت استقرار نداشت بذاته . ثانياً دولت يزيد از ابتدا بناى كارش بر سبّ على عليه السلام و آل على بود و اگر حسين عليه السلام بيعت مىكرد ناچار بود وفا كند و اين خود امضاى اين سنّت سيّئه بود و نسل بعد نسل مورد قبول واقع مىشد . ( حكومت يزيد از معاويه صد درجه بدتر بود زيرا سر به رسوايى زده بود . ) . اما راجع به نتايج اين حركت : اولًا خود يزيد نتوانست آب خوشى از گلويش فرو برود . حادثهء مدينه دنبال حادثهء كربلا بود . عبد الله بن زبير وسيلهء تبليغاتى خوبى يافت و قضيهء مكه واقع شد . بعدها « يا لَثاراتِ الحسين » شعارى بود كه در تمام مدت شصت سالهء بعدى بنى اميه همواره حكومت اموى را مىلرزانيد . لهذا بعضيها مثل مارتين آلمانى سياست حسينى را از اول متوجه همين هدفها مىدانند . عقّاد راجع به حركت دادن نساء و اطفال مىگويد : . . . انما يبدو الخطاء فى هذه الحركة حين تنظر اليها من زاوية واحدة ضيّقة المجال قريبة المرمى ، و هى زاوية العمل الفردىّ الذي يراض باساليب المعيشة اليومية و يدور على النفع العاجل للقائمين به والدا عين اليه . . . « 1 »
هامش
( 1 ) . [ البته خطا و اشتباه در اين حركت از آنجا سرچشمه مىگيرد كه ما از يك زاويهء واحد و تنگ و محدود به آن نگاه كنيم و آن همان زاويهء عمل فردى است كه با انواع گوناگون اسباب زندگى روزانه درگير است و براى كسانى كه بدان توجه دارند تنها بر سود زودرس دنيوى دور مىزند . ] . يك وقت امام حسين را به صورت يك شخص محدود در نظر مىگيريم كه مثل ديگران بايد خوب بخورد ، مثل آنها خوب بپوشد ، بهتر آقايى كند ، راحت و با آسايش باشد ، لوازم عيش و خوشى برايش فراهم باشد ؛ و آن وقت مىگوييم براى اين فرد و مصلحت اين فرد ( در مقابل فرد ديگرى مثل ابن زياد ) چنين و چنان بود ؛ و يك وقت امام حسين را داراى شخصيتى وسيعتر و عظيمتر مىبينيم كه ساير افراد غير خودش و ساير زمانهاى غير زمان خودش را هم شامل است ؛ وجودش وجود يك سلسله اصول است يعنى او شده عدل ، شده حق ، شده توحيد ، شده راستى و صراحت ، شده نماز و بندگى( قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ. . .أَزْواجُكُمْ . . . ) .