مىكشد يا كسى راه خود را مىرود و ديگرى از روى هوس او را هدف قرار مىدهد يا آنكه روى غرض با پدر يا برادر يا خويشاوند ، او را هدف قرار مىدهد . براى آنكه دل اقوامش را بسوزد ، آن بىتقصير را مىكشد يا به خاطر اينكه كينه نسبت به پدر مرحوم او را در دل دارد ، او را بىتقصير مىكشد يا به خاطر اينكه نفس وجود او را مزاحم خود مىبيند ( مثل اينكه با بودن او فلان زن عشق او را نمىپذيرد و يا فلان مقام براى او مسلم نمىشود بدون آنكه خود آن شخص دخالتى داشته باشد در مزاحمت عشقى يا مقامى او ) او را مىكشد .
ز . كشته شدن در راه سربازى و فداكارى و شهادت كه مقتول خود را در راه عقيده و هدف خود فدا مىكند و عمد دارد ولى در راه هدف مقدس عالى خود كشته مىشود ، و به عبارت ديگر مرگ انتخابى كه انسان آگاهانه مرگ را براى تحقق بخشيدن به هدفش انتخاب مىكند .
ح . البته نوعى ديگر مرگ انتخابى هست كه خودكشى و فرار از مقابله با حوادث است كه ضعف است .
اينها اقسام مردن و كشته شدن است كه بعضى اسفانگيز است و بعضى نيست ، بعضى درحقيقت سزاى مقتول است و بعضى نيست ، بعضيها صرف نفله شدن و ضايع شدن است و بعضى نيست .
قسم اول را مىتوان گفت از جنبهء شخصى متوفّى اسفانگيز نيست ، گواينكه از لحاظ اجتماع در بعضى افراد ممكن است ضايعه باشد . در قسم دوم نفله شدن و ضايعه است و موجب تأسف است ولى كسى مورد ملامت نيست ، و همچنين قسم سوم . در قسم چهارم مجازات مقتول است در واقع ، و همچنين در قسم پنجم ؛ به علاوهء اينكه در اين قسم شخص ديگر نيز مورد ملامت است . و در قسم دوم و سوم و چهارم و پنجم نفله شدن و ضايع شدن و هدر رفتن موجود است و در قسم چهارم و پنجم تأسف بر اخلاق عمومى است كه چرا منحط و پايين است . در قسم ششم تأسف از نفله شدن مقتول و تأسف از اخلاق فاسد قاتل است . در اين قسم ، انسان متأسف است كه بىجهت شخص بىتقصيرى نفله شد و هدر رفت . ولى در قسم هفتم در عين اينكه از جنبهء قاتل و اخلاق و روحيهء او جاى تأسف و تأثر است ، از جنبهء مقتول جاى تحسين و تعظيم و سرمشق گرفتن است .
معمولًا ذاكرين سعى دارند شهادت امام حسين را از قسم ششم جلوه دهند كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 471
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٧١