مىدهد :
غوّاصى كن گرت گهر مىبايد * غوّاصان را چار هنر مىبايد
سررشته به دست يار و جان در كف * دم نازدن و قدم ز سر مىبايد
در اين رباعى حقيقت تسليم از جنبهء مثبت ، خوب بيان شده . تسليم ، سكوت و سكون و توقف نيست ؛ تغيير كيفيت حركت است ؛ [ مشتمل بر ] فرقى است كه حركت يك غوّاص در قعر دريا با حركت معمولى يك آدم در خيابان دارد از چهار جهت :
يكى اينكه سررشتهء كار در دست ديگرى است يعنى امر و فرمان از خداست ، طرح و نقشهء شخصى و تبعيت از هواى نفس نيست .
دوم خطرناك بودن اقدام و در معرض كام اژدهاها و نهنگهاى اجتماع رفتن ، و هر لحظه خطرِ اين است كه تصادف با يك نهنگ عظيم الجثه بشود و او را به كام بكشد .
سوم دم نازدن و دهان بستن و حركت كردن نظير سربازى كه در فرمان فرمانده خودش هست و همينكه فرمان رسد ، دست بالا مىكند كه سمعاً و طاعةً و حركت مىكند ، و به عبارت ديگر انضباط .
چهارم اينكه بايد با سر رفت نه با پا ، يعنى منتهاى ميل و شوق و عشق لازم است .
تنها حالت انقياد و اطاعت و دم نزدن كافى نيست ، عشق و محرّك درونى در پرستش لازم است ، عبادة الاحرار و العشّاق بايد باشد .
در قرآن كريم اشاره به جهت اول و سوم مىكند آنجا كه مىگويد :
« فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ »
« 1 » . و البته وقتى كه غواصى با اين چهار هنر صورت گرفت ، آن وقت است كه گوهرها از قعر دريا استخراج مىشود .
شجاعت روحى و قوّت قلب و حفظ تعادل در عمل و قيافه و زبان
عقّاد مىگويد : « ملك جأشه و كلّ شيء من حوله يوهن الجأش » « 2 » .
هامش
( 1 ) . نساء / 65 . [ نه ، به خدا سوگند ايمان ندارند تا اينكه در مشاجرات خود ، تو را داورى دهند . ]
( 2 ) . [ او مالك قلبش بود و حال آنكه همهء اشياء اطراف او موجب ضعف قلب بودند . ]