النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً
. . .
وَ سِراجاً مُنِيراً »
« 1 » . تعبير به « سراج » مبيّن محيط ظهور پيغمبر است . اگر مردم رشدى داشته باشند ، محيط تاريك نيست و احتياج به چراغ نيست .
در همچو وضعى يزيد روى كار آمد . يزيد به والى مدينه نوشت كه « خُذْ حُسَيْناً . . .
بِالْبَيْعَةِ اخْذاً شَديداً » . بنابراين جز با بيعت به چيزى راضى نمىشد . اما امام حسين يكى از سه كار را بايد بكند : يا بيعت كند و تسليم شود ، يا آن طورى كه بعضى پيشنهاد كردند بيعت نكند و اگر لازم شد - و البته لازم هم مىشد - خودش را به كنارى بكشد ، به درهاى يا دامنهء كوهى پناه ببرد ، مثل ياغيها كه مخلوطى از ترس و شجاعت است زندگى كند ، و يا ايستادگى كند تا كشته شود . اول را اعوان و انصار امويها پيشنهاد مىكردند مثل مروان ، دوم را ابن حنفيّه و ابن عباس پيشنهاد كردند ( روح پيشنهاد اين دو نفر همين مىشد بالنتيجه ) ، و سوم راهى بود كه خودش انتخاب كرد . اما اول معنايش اين بود كه حسين عليه السلام دين و آخرت خودش را به دنياى يزيد بفروشد و كارى به كار مسلمين نداشته باشد ؛ هرچه مىشود بشود و با يزيد سازش كند و از ترس بيعت كند براى حفظ جان خود ، و آن همان بود كه فرمود : « يَأْبَى اللَّهُ ذلك لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ انوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفوسٌ ابِيَّةٌ » . اين كار را نه خدا اجازه مىداد و نه دين خدا و نه ايمان اقتضا مىكرد و نه پستانى كه از آن پستان شير خورده بود و نه روح عالىاى كه در ميان سينه داشت .
اما راه دوم ؛ درست است كه بيعت نكرده بود ولى موضوع تنها جنبهء منفى نداشت كه بيعت نكند . او يك تكليف مثبت براى خود قائل بود كه مىفرمود : « ايُّهَا النّاسُ ، مَنْ رَأى سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ . . . » . علاوه بر همهء اينها ، روح بلند حسينى كجا و فرار در دشت و كوهها ! او حاضر نشد در وقتى كه از مدينه به سوى مكه حركت مىكرد شاهراه را بگذارد و از بيراهه برود . در جواب پيشنهاد بعضى همراهان فرمود : « لا وَ اللَّهِ لا
هامش
( 1 ) . احزاب / 45 و 46 . خواند مزّمّل نبى را زين سبب . . .هين قُمِ اللَّيْل كه شمعى اى همام * شمع دائم شب بود اندر قيامبىفروغت روز روشن هم شب است * بىپناهت شير اسير ارْنَب استنى تو گفتى قائد اعمى به راه * صد ثواب و اجر يابد از إلههر كه او چل گام كورى را كشد * گشت آمرزيده و يابد رَشَدهين بكش تو زين جهان بىقرار * جوق كوران را قطار اندر قطار