آخرين لحظاتش را طى مىكند و از شدت درد پاهايش را به زمين مىكوبد ( وَ الْغُلامُ يَفْحَصُ بِرِجْلَيْهِ ) « 1 » شنيدند كه أبا عبد اللَّه چنين مىگويد : « يَعِزُّ وَ اللَّهِ عَلى عَمِّكَ انْ تَدْعُوَهُ فَلا يَنْفَعُكَ صَوْتُهُ » « 2 » پسر برادرم ! چقدر بر من ناگوار است كه تو فرياد كنى يا عمّاه ، ولى عموى تو نتواند به تو پاسخ درستى بدهد ؛ چقدر بر من ناگوار است كه به بالين تو برسم اما نتوانم كارى براى تو انجام بدهم .
و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطاهرين .
هامش
( 1 ) مقتل الحسين مقرّم ، ص 332 .
( 2 ) مقتل الحسين مقرّم ، ص 332 .