تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
داشتند ؛ تقريباً نظير يهود در عصر ما و بلكه در طول تاريخ كه نژادى هستند با يك فكر و ايدهء خاص كه براى رسيدن به ايدهء خودشان گذشته از هماهنگىاى كه ميان همهء افرادشان وجود دارد ، نقشه و طرح دارند . قدماى مورخين ، بنى اميّه را به صورت يك نژاد زيرك و شيطان صفت معرفى كرده‌اند ، و امروز با اين تعبير از آنها ياد مىكنند كه بنى اميّه همان گروهى هستند كه با ظهور اسلام بيش از هر جمعيت ديگرى احساس خطر كردند و اسلام را براى خودشان خطرى عظيم شمردند و تا آنجا كه قدرت داشتند با اسلام جنگيدند ، تا هنگام فتح مكه كه مطمئن شدند ديگر مبارزه با اسلام فايده ندارد ، لذا آمدند و اسلام ظاهرى اختيار كردند و به قول عمّار ياسر : « اسْتَسْلَموا وَ لَمْ يُسْلِموا » و پيغمبر اكرم هم با آنها معاملهء « مؤلّفة قلوبهم » مىكرد ، يعنى مردمى كه اسلام ظاهرى دارند ولى اسلام در عمق روحشان نفوذ نكرده است . پيغمبر اكرم در زمان خودش نيز هيچ كار اساسى را به بنى اميّه واگذار نكرد . ولى بعد از پيغمبر تدريجاً بنى اميّه در دستگاههاى اسلامى نفوذ كردند ، و بزرگترين اشتباه تاريخى و سياسى كه در زمان عمر بن الخطّاب رخ داد اين بود كه يكى از پسران ابو سفيان به نام يزيد والى شام شد و بعد از او معاويه حاكم شام شد و بيست سال يعنى تا آخر حكومت عثمان بر شامات - كه مشتمل بر سوريهء فعلى و قسمتى از تركيهء فعلى و لبنان فعلى و فلسطين فعلى بود - حكومت مىكرد . در اينجا يك جاى پا و به اصطلاح جاى مُهرى براى بنى اميّه پيدا شد و چه جاى مهر اساسىاى ! . عثمان كه خليفه شد ، گواينكه با ساير بنى اميّه از نظر روحى تفاوتهايى داشت ( آدم خاصى بود ، با ابو سفيان متفاوت بود ) ولى بالاخره اموى بود . پاى بنى اميّه به طور وسيعى در دستگاه اسلامى بازشد . بسيارى از مناصب مهم اسلامى مانند حكومتهاى مهم و بزرگ مصر ، كوفه و بصره به دست بنى اميّه افتاد . حتى وزارت خود عثمان به دست مروان حكم افتاد . اين ، قدم بس بزرگى بود كه بنى اميّه به طرف مقاصد خودشان پيش رفتند . معاويه هم روز به روز وضع خودش را تحكيم مىكرد . تا زمان عثمان ، اينها فقط دو نيرو در اختيار داشتند : يكى پستهاى مهم سياسى ، قدرت سياسى و ديگر بيت المال ، قدرت اقتصادى . با كشته شدن عثمان ، معاويه نيروى ديگرى را هم در خدمت خودش گرفت و آن اينكه يك مرتبه داستان خليفهء مقتول و مظلوم را مطرح كرد و احساس دينى و مذهبى گروه زيادى از مردم را - لااقل در همان منطقهء شامات - در اختيار گرفت .