انْتِصارُ احَدِكُمْ مِنْهُمْ الّا كَانْتِصارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ » كه خلاصهاش اين است كه برخورد شما با اينها شبيه برخورد يك بنده با آقا خواهد بود ؛ آنها همه آقا خواهند بود و شما حكم برده و بنده را خواهيد داشت ، كه در اين زمينه مطلب خيلى زياد است .
دومين چيزى كه در پيشبينىهاى امير المؤمنين آمده است و بعد رخ داد ، سر به نيست شدن به اصطلاح روشنفكران بعد از ايشان است . تعبير حضرت چنين است :
« عَمَّتْ خُطَّتُها وَ خُصَّتْ بَلِيَّتُها » « 1 » اين بليهاى است كه همه جا را مىگيرد ولى گرفتاريهايش اختصاص به يك طبقهء معين پيدا مىكند . تعبير حضرت ، تعبير بسيار عالى و خوبى است . اينطور مىفرمايند : « وَ اصابَ الْبَلاءُ مَنْ ابْصَرَ فيها وَ اخْطَأَ الْبَلاءُ مَنْ عَمِىَ عَنْها » « 2 » هركس كه بصيرتى داشته باشد و به قول امروز روشنفكر باشد ، هركس كه فهم و دركى داشته باشد ، اين بلا و فتنه او را مىگيرد ، زيرا نمىخواهند آدم چيزفهمى وجود داشته باشد . و تاريخ نشان مىدهد كه بنى اميّه افراد به اصطلاح روشنفكر و درّاك آن زمان را درست مثل مرغى كه دانهها را جمع كند ، يك يك جمع مىكردند و سر به نيست مىنمودند ، و چه قتلهاى فجيعى در اين زمينه انجام دادند ! .
مسألهء سوم هتك حرمتهاى الهى است . ديگر حرامى باقى نمىماند مگر اينكه اينها مرتكب خواهند شد و عقد بستهاى از اسلام باقى نمىماند جز اينكه باز مىكنند : « لا يَدْعوا للَّهِ مُحَرَّماً الَّا اسْتَحَلّوهُ وَ لا عَقداً الّا حَلّوهُ » « 3 » .
چهارم اينكه مسأله به اينجا پايان نمىگيرد بلكه عملًا با اسلام مخالفت مىكنند و براى اينكه مردم را واژگونه كنند اسلام را واژگونه مىكنند : « وَ لُبِسَ الْاسْلامُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلوباً » « 4 » اسلام را به تن مردم مىپوشانند اما آنچنان كه پوستينى را وارونه بپوشانند .
شما مىدانيد كه خاصيت پوستين يعنى گرم كردن و نيز زيبايى نقشونگارهاى آن وقتى بروز مىكند كه آن را درست بپوشند . اگر پوستين را وارونه بپوشند ، يك ذره گرما ندارد و بعلاوه يك امر وحشتناكى مىشود كه مورد تمسخر افراد قرار مىگيرد .
على عليه السلام كه شهيد شد ، بر خلاف پيشبينى معاويه - كه على با كشته شدنش تمام مىشود - به صورت يك سمبل در جامعه زنده شد اگر چه به عنوان يك فرد كشته شد ؛ يعنى فكر على بعد از مردنش بيشتر گسترش يافت و بعد شيعه در مقابل حزب اموى
هامش
( 1 ) همان
( 2 ) همان
( 3 ) . نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبهء 97 .
( 4 ) . نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبهء 107 .