تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
يا مَنْ رَأَى الْعَبّاسَ كَرَّ عَلى جَماهيرِ النَّقَدِ * وَ وَراهُ مِنَ ابْناءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذى لَبَدٍ
انْبِئْتُ انَّ ابْنى اصيبَ بِرَأْسِهِ مَقْطوعَ يَدٍ * وَيْلى عَلى شِبْلى امالَ بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ
لَوْ كانَ سَيْفُكَ فى يَدَيْكَ لَما دَنى مِنْهُ احَدٌ « 1 » . پرسيده بود كه پسر من ، عبّاس شجاع و دلاور من چگونه شهيد شد ؟ دلاورى حضرت أبو الفضل العبّاس از مسلّمات و قطعيات تاريخ است . او فوق العاده زيبا بوده است كه در كوچكى به او مىگفتند قمر بنى هاشم ، ماه بنى هاشم . در ميان بنى هاشم مىدرخشيده است . اندامش بسيار رشيد بوده كه بعضى از مورخين معتبر نوشته‌اند هنگامى كه سوار بر اسب مىشد ، وقتى پايش را از ركاب بيرون مىآورد ، سر انگشتانش زمين را خط مىكشيد . بازوها بسيار قوى و بلند ، سينهء بسيار پهن . مىگفت كه پسرش به اين آسانى كشته نمىشد . از ديگران پرسيده بود كه پسر من را چگونه كشتند ؟ به او گفته بودند كه اول دستهايش را قطع كردند و بعد به چه وضعى او را كشتند . آن وقت در اين مورد مرثيه‌اى گفت . مىگفت : اى چشمى كه در كربلا بودى ، اى انسانى كه در صحنهء كربلا بودى آن زمانى كه پسرم عبّاس را ديدى كه بر جماعت شغالان حمله كرد و افراد دشمن مانند شغال از جلوى پسر من فرار مىكردند . پسران على پشت سرش ايستاده بودند و مانند شير بعد از شير ، پشت پسرم را داشتند . واى بر من ! به من گفته‌اند كه بر شيربچهء تو عمود آهنين فرود آوردند . عبّاس جانم ، پسر جانم ! من خودم مىدانم كه اگر تو دست در بدن مىداشتى ، احدى جرأت نزديك شدن به تو را نداشت . وَ لا حول و لا قوّة الّا باللَّه
هامش
( 1 ) . همان .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 363 | مرتضى مطهرى