تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
و آخرينشان جناب أبو الفضل العبّاس بود ؛ يعنى ايشان وقتى شهيد شدند كه ديگر از اصحاب و اهل بيت كسى نمانده بود ، فقط ايشان بودند و حضرت سيّد الشّهداء . آمد عرض كرد : برادر جان ! به من اجازه بدهيد به ميدان بروم كه خيلى از اين زندگى ناراحت هستم . جناب أبو الفضل سه برادر كوچكترش را مخصوصاً قبل از خودش فرستاد ، گفت : برويد برادران ! من مىخواهم اجر مصيبت برادرم را برده باشم . مىخواست مطمئن شود كه برادران مادرىاش حتماً قبل از او شهيد شده‌اند و بعد به آنها ملحق بشود . بنابراين امّ البنين است و چهار پسر ، ولى امّ البنين در كربلا نيست ، در مدينه است . آنان كه در مدينه بودند از سرنوشت كربلا بىخبر بودند . به اين زن ، مادر اين چند پسر كه تمام زندگى و هستىاش همين چهار پسر بود ، خبر رسيد كه هر چهار پسر تو در كربلا شهيد شده‌اند . البته اين زن زن كامله‌اى بود ، زن بيوه‌اى بود كه همهء پسرهايش را از دست داده بود . گاهى مىآمد در سر راه كوفه به مدينه مىنشست و شروع به نوحه‌سرايى براى فرزندانش مىكرد . تاريخ نوشته است كه اين زن خودش يك وسيلهء تبليغ عليه دستگاه بنى اميّه بود . هركس كه مىآمد از آنجا عبور كند متوقف مىشد و اشك مىريخت . مروان حكم كه يك وقتى حاكم مدينه بوده و از آن دشمنان عجيب اهل بيت است ، هر وقت مىآمد از آنجا عبور كند بىاختيار مىنشست و با گريهء اين زن مىگريست . اين زن اشعارى دارد و در يكى از آنها مىگويد :
لا تَدْعُوِنّى وَيْكِ امَّ الْبَنينِ * تُذَكِّرينى بِلُيوثِ الْعَرينِ
كانَتْ بَنونَ لى ادْعى بِهِمْ * وَ الْيَومَ اصْبَحْتُ وَ لا مِنْ بَنين « 1 »
مخاطب را يك زن قرار داده ، مىگويد : اى زن ، اى خواهر ! تا به حال اگر مرا امّ البنين مىناميدى ، بعد از اين ديگر امّ البنين نگو ، چون اين كلمه خاطرات مرا تجديد مىكند ، مرا به ياد فرزندانم مىاندازد ، ديگر بعد از اين مرا به اين اسم نخوانيد ؛ بله ، در گذشته من پسرانى داشتم ولى حالا كه هيچ‌يك از آنها نيستند . رشيدترين فرزندانش جناب أبو الفضل بود و بالخصوص براى جناب أبو الفضل مرثيهء بسيار جانگدازى دارد ، مىگويد :
هامش
( 1 ) . منتهى الآمال ، ج 1 / ص 386 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 362 | مرتضى مطهرى