در فقه خوارج ، امر به معروف و نهى از منكر يك تعبّد محض است ؛ يعنى انسان حق ندارد حساب و منطق را در آن وارد كند . او بايد كوركورانه و چشم بسته ، امر به معروف و نهى از منكر كند و لو يقين دارد كه در اينجا سرمايه را مصرف مىكند و سودى هم نمىبرد . مىگويد به ما مربوط نيست ، خدا گفته تو بايد به هر حال امر به معروف و نهى از منكر كنى . ائمّهء ما به ما گفتند اين اشتباه است ؛ خدا اينجور امر به معروف و نهى از منكر را دستور نداده است .
در امر به معروف و نهى از منكر قطعاً بايد حساب ، تدبير ، فكر و منطق به كار برده شود . علمايى كه در مسائل اجتماعى مطالعه كردهاند ، گفتهاند كه راز انقراض خوارج همين بود كه در امر به معروف و نهى از منكر ، منكِر منطق بودند . مىآمد در حضور يك جبّار گردنكش در حالى كه شمشيرش را كشيده بود . يقين داشت كه در اينجا حرفش كوچكترين اثرى ندارد ، ولى مىگفت . او هم آناً او را معدوم مىكرد . به اصطلاح تاكتيك نداشتند ، منطق و حساب در كارشان نبود ، بىگدار خودشان را به آب مىزدند .
نتيجه ، انقراضشان شد . ولى ائمّهء ما عليهم السلام گفتند اين كار غلط است . « تقيّه » هم كه شما شنيدهايد يعنى به كار بردن تاكتيك در امر به معروف و نهى از منكر ؛ از مادّهء « وقى » به معنى نگهدارى است . يعنى چه ؟ يعنى امر به معروف و نهى از منكر مبارزه است . در مبارزه ، انسان وسيلهء دفاعى هم بايد به كار ببرد ؛ يعنى بزن ولى كوشش كن نخورى . اما تو مىخواهى بگويى بر من جهاد واجب است ، ولى چرا سلاح بپوشم ، چرا زره بپوشم ، مگر اگر كشته بشوم به بهشت نمىروم ؟ چرا . پس من همينطور خودم را به قلب لشكر مىزنم تا كشته شوم و به بهشت بروم . مىگويد اين كار را نكن ؛ تو دارى نيروى اسلام را مصرف مىكنى ، تو خودت خشتى در بناى اسلام هستى ، نيرويى از نيروهاى اسلام هستى . برو بزن ولى كوشش كن تا حد امكان كمتر بخورى . اگر به اين خيال به روى ، اسلحه نپوشى و به خاطر اسلحه نپوشيدن كشته شوى ، نيروى اسلام را هدر دادهاى .
برو بزن و تا حد امكان كشته نشو . برو تا حد ممكن طرف را از بين ببر ولى خودت را حفظ كن . اين ، معنى مطلبى است كه آقايان گفتهاند و بسيار مسألهء منطقىاى است .
شرط قدرت
مطلب ديگرى ما در باب امر به معروف و نهى از منكر داريم كه اين هم در اخبار و روايات ما هست ، متن حديث است كه در فقه ما هم آمده است : « انَّما يَجِبُ عَلَى الْقَوِىِّ