تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
هنوز مىگويد : « لا اعْطيكُمْ بِيَدى اعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا افِرُّ فِرارَ الْعَبيدِ ( لا اقِرُّ اقْرارَ الْعَبيدِ ) » « 1 » ابن زياد از اين بىاعتنايى ، سخت ناراحت شد . مىفهميد اين كيست . همهء گزارشها به او رسيده بود . وقتى فهميد زنى از همه محترمتر است و زنان ديگر با احترام خاصى دورش را گرفته‌اند ، لا بد حدس مىزد كه او كيست چون خبر داشت كه كى هست و كى نيست . در عين حال گفت : « مَنْ هذِهِ الْمُتَكَبِّرَةُ ؟ » يا « مَنْ هذِهِ الْمُتَنَكِّرَةُ ؟ » ( دو جور ضبط كرده‌اند ) اين متكبر ، اين زن پرنخوت كيست ؟ يا اين ناشناس كيست ؟ كسى جواب نداد . دومرتبه سؤال كرد . مىخواست از همانها كسى جواب بدهد . بار دوم و سوم . بالأخره زنى جواب داد : « هذِهِ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِىِّ بْنِ ابى طالِبٍ » اين ، زينب دختر على است . اين مرد دَنىّ پست لعين كه يك جو شرافت نداشت شروع كرد به سخت ترين وجهى زخم زبان زدن « 2 » . گفت : « الْحَمْدُ للَّهِ الَّذى فَضَحَكُمْ و اكْذَبَ أُحْدوثَتَكُمْ » خدا را شكر مىكنم كه شما را رسوا و دروغتان را آشكار كرد . زينب در كمال جرأت و شهامت گفت : « الْحَمْدُ للَّهِ الَّذى اكْرَمَنا بِالشَّهادَةِ » خدا را شكر مىكنيم كه افتخار شهادت را نصيب ما كرد . خدا را شكر مىكنم كه اين تاج افتخار را بر سر برادر من گذاشت . خدا را شكر مىكنيم كه ما را از خاندان نبوت و طهارت قرار داد . بعد در آخر گفت : « انَّما يَفْتَضِحُ الْفاسِقُ وَ يَكْذِبُ الْفاجِرُ وَ هُوَ غَيْرُنا » رسوايى مال فاسقهاست ( ما در عمرمان دروغ نگفتيم و حادثهء دروغ هم به وجود نياورديم ) ، دروغ مال فاجرهاست . فاسق و فاجر هم ما نيستيم ، غير ماست ، يعنى تو . رسوا تويى ، دروغگو هم خودت هستى . اين مقدار شهامت و شجاعت و ايمان عملى ! اين ، امر به معروف و نهى از منكر است . تازه اين ، يك درجه و يك مرحلهء آن است ، و داستان درازى دارد . زين العابدين چه گفت ؛ يكى از دختران امام حسين چه گفت ؛ كنار بازار كوفه ، زينب چه خطبه‌اى انشاء كرد ؛ زين العابدين در آنجا چه خطابه‌اى انشاء كرد ؛ در بين راه چه كردند ؛ در خرابه يا در خيابانها و كوچه‌ها با مردم كه مواجه مىشدند چه مىگفتند ؛ و از همهء اينها به نظر من بالاتر ، آن خطابهء بسيار غرّاء زينب ( سلام اللَّه عليها ) در مجلس يزيد بن
هامش
( 1 ) . ارشاد مفيد ، ص 235 . ( 2 ) . از يك طرف يك آدم شريف به خودش اجازه نمىدهد كه نمك به زخم كسى كه اينهمه مصيبت‌ديده است بپاشد ؛ و از طرف ديگر ، زن به اصطلاح جنس لطيف است ؛ در هيچ قانون جنگى ، مردمى كه يك ذره شرافت دارند متعرّض زن نمىشوند ، به هيچ شكلى زخم زبان به او نمىزنند ، جراحت به او وارد نمىكنند ؛ زن را اسير مىگيرند و در عين حال احترام مىكنند .