تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً ، وَ انَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْاصْلاحِ فى امَّةِ جَدّى ، اريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ انْهى عَنِ الْمُنْكَرِ » « 1 » . أبا عبد اللَّه در بين راه ، در مواقع متعدد به اين اصل تمسّك مىكند ، و مخصوصاً در اين مواقع اسمى از اصل دعوت و اصل بيعت نمىبرد . عجيب اين است كه در بين راه هرچه قضاياى وحشتناك‌تر و خبرهاى مأيوس‌كننده‌تر از كوفه مىرسيد ، خطبه‌اى كه حسين مىخوانْد از خطبهء قبلى داغتر بود . گويا بعد از رسيدن خبر شهادت مسلم ، اين خطبهء معروف را مىخواند : « ايُّهَا النّاسُ ! انَّ الدُّنْيا قَدْ ادْبَرَتْ و اذَنَتْ بِوَداعٍ ، وَ انَّ الْآخِرَةَ قَدْ اقْبَلَتْ وَ اشْرَفَتْ بِصَلاحٍ » . اقتباس از كلمات پدر بزرگوارش است . سپس مىفرمايد : « أَ لا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ انَّ الْباطِلَ لا يُتَناهى عَنْهُ ؟ لِيَرْغَبِ الْمُؤمِنُ فى لِقاءِ اللَّهِ مُحِقّاً » « 2 » آيا نمىبينيد به حق عمل نمىشود ؟ آيا نمىبينيد قوانين الهى پايمال مىشود ؟ آيا نمىبينيد اين همه مفاسد پيدا شده و احدى نهى نمىكند و احدى هم بازنمىگردد ؟ در چنين شرايطى ، يك نفر مؤمن ( نفرمود من كه حسين بن على هستم دستور خصوصى دارم ، من چون امام هستم وظيفه‌ام اين است ) بايد از جان خود بگذرد و لقاء پروردگار را در نظر بگيرد . در چنين شرايطى از جان بايد گذشت . يعنى امر به معروف و نهى از منكر اين قدر ارزش دارد . در يكى از خطابه‌هاى بين راه ، بعد از اينكه اوضاع را تشريح مىكند مىفرمايد : « انّى لَا ارَى الْمَوْتَ الّا سَعادَةً وَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماً » « 3 » ايّها النّاس ! در چنين شرايطى ، در چنين اوضاع و احوالى ، من مردن را جز سعادت نمىبينم ( بعضى نسخه‌ها « شهادَةً » نوشته‌اند و بعضى « سَعادَةً » ) ، من مردن را شهادت در راه حق مىبينم ؛ يعنى اگر كسى در راه امر به معروف و نهى از منكر كشته شود ، شهيد شده است ( معناى « من مردن را سعادت مىبينم » نيز همين است ) . من زندگى كردن با ستمگران را مايهء ملامت مىبينم ، روح من روحى نيست كه با ستمگر سازش كند . از همه بالاتر و صريحتر آن وقتى است كه ديگر اوضاع صددرصد مأيوس‌كننده است ، آن وقتى است كه به مرز عراق وارد شده و با لشكر حرّ بن يزيد رياحى مواجه گرديده است . هزار نفر مأمورند كه او را تحت الحفظ به كوفه ببرند . در اينجا حسين بن
هامش
( 1 ) . مقتل خوارزمى ، ج 1 / ص 188 . ( 2 ) . تحف العقول ، ص 245 ، با اندكى اختلاف . ( 3 ) . همان .