تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
بودم ، ديدم بعد كه پاهايش را شست وضو گرفت و بعد نماز خواند . حيرت كردم : اين كه مسلمان و نمازخوان است ! ولى رابطه‌اش با من همان بود كه بود . شب شد . پشت سر من دو تا دانشجوى تربتى بودند . آنها هم مىخواستند ايام تعطيلات بروند خراسان ( تربت ) . او برعكس ، هرچه كه نسبت به من اظهار تنفر و خشونت داشت ، نسبت به آنها مهربانى مىكرد ، آنها را دوست داشت . شب كه معمولًا مسافرين مىخوابند ، از يكى از آنها خواهش كرد كه بيايد كنارش با هم صحبت كنند تا خوابش نبرد . او هم رفت . هنگامى كه همه خواب بودند ، يك وقت من گوش كردم ديدم اين راننده دارد سرگذشت خودش را براى آن دانشجو مىگويد . من هم به دقت گوش مىكردم كه بشنوم . اولًا از مردم مشهد گفت كه از آنهايشان كه با آخوندها ارتباط دارند بدم مىآيد ؛ فقط از آنها كه اعيان هستند ، در « ارك » هستند خوشم مىآيد . گفت : خلاصه اين را بدان كه در ميان همهء فاميل من ، تنها كسى كه راننده است منم . باقى ديگر دكتر هستند ، مهندس هستند ، تاجر هستند ، افسر هستند . بدبختِ فاميل منم . گفت : علتش چيست ؟ گفت : من سرگذشتى دارم . پدر من آدم مسلمان و بسيار متدينى بود . من بچه بودم ، مرا به دبستان فرستاد . پيشنماز محلّه از اين مطلب خبردار شد ، آمد پيش پدرم گفت : تو بچه‌ات را به مدرسه فرستاده‌اى ؟ ! گفت : بله . گفت : اى واى ! مگر نمىدانى كه اگر بچه‌ات به مدرسه برود لامذهب مىشود ؟ پدر من هم از بس آدم عوامى بود ، اين حرف را باور كرد . من هم كه بچه بودم . پدرم ديگر نگذاشت دنبال درس بروم . مرا دنبال كارهاى ديگر فرستاد . يك روز بعد از اينكه زن و بچه پيدا كردم فهميدم كه اصلًا من سواد ندارم . معمّا براى من حل شد كه اين آدم ، بيچاره خودش مسلمان است ولى خودش را بدبختِ صنفِ من مىداند ، مىگويد : اين عمامه به سرها هستند كه ما را بدبخت كردند . اين يك جور نهى از منكر است ، يعنى رماندن ، بدبخت كردن مردم و دشمن ساختن مردم با دين و روحانيت . بعد من پيش خود گفتم : خدا پدرش را بيامرزد كه فقط با آخوندها دشمن است ، با اسلام دشمن نشد ؛ باز نمازش را مىخواند ، روزه‌اش را مىگيرد ، به زيارت امام رضا مىرود . اين ، به طور غير مستقيم بر ضرر اسلام عمل كردن است . يك داستان ديگر هم برايتان عرض مىكنم : مرد محترمى از طلبه‌هاى بسيار فاضل بود . مرد بسيار روشنفكر و متدينى است . اول بارى كه اين آدم كلاهى مىشود ، وقتى كه وارد يكى از مجامع مىشود ، تمام دوستان و رفقايش او را كه مىبينند شروع
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 252 | مرتضى مطهرى