تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
نه تنها نماز نمىخواند و روزه نمىگرفت ، بلكه به چيزى اعتقاد نداشت ، يك آدم ضد دين بود . ما مدت زيادى با اين آدم صحبت كرديم تا اينكه نرم و ملايم و واقعاً معتقد و مؤمن شد و روش خود را به كلى تغيير داد ؛ نمازش را مىخواند ، روزه‌اش را مىگرفت ، و كارش به جايى كشيد كه با اينكه ادارى بود و پست حساسى هم در خراسان داشت ، مقيّد شده بود كه نمازش را با جماعت بخواند . مىرفت مسجد گوهرشاد پشت سر مرحوم آقاى نهاوندى ، لباسهايش را مىكَند ، عبايى هم مىپوشيد . در جلسات ما هم شركت مىكرد . مدتى ما ديديم كه اين آقا پيدايش نيست . گفتيم لا بد رفته است مسافرت . رفقا گفتند : نه ، او اينجاست و نمىآيد ؛ حالا چطور شده است كه در جلسات ما شركت نمىكند ، نمىدانيم . بعد كاشف به عمل آمد كه ديگر نماز جماعت هم نمىرود . تحقيق كرديم ببينيم كه علت چيست . اين مردى كه آن‌طور به دين و مذهب رو آورده بود ، چطور يك مرتبه از دين و مذهب رو برگرداند ؟ رفتيم سراغش ، معلوم شد قضيه از اين قرار بوده است : اين آقا چند روز متوالى كه رفته نماز جماعت و در صف چهارم پنجم مىايستاده ، يك روز يكى از مقدس‌مآبهايى كه در صف اول پشت سر امام مىنشينند و تحت الحنك مىاندازند و نمىدانم مسواك چه جورى مىزنند و هميشه خودشان را از خدا طلبكار مىدانند ، در ميان جمعيت ، در موقع نماز ، از آن صف اول بلند مىشود مىآيد تا اين آدم را پيدا مىكند . روبرويش مىنشيند و مىگويد : آقا ! مىگويد : بله . يك سؤالى از شما دارم . بفرماييد . شما مسلمان هستيد يا نه ؟ اين بيچاره درمىماند كه چه جواب بدهد . مىگويد : اين چه سؤالى است كه شما از من مىكنيد ؟ مىگويد : نه ، خواهش مىكنم بفرماييد شما مسلمان هستيد يا مسلمان نيستيد ؟ اين بدبخت ناراحت مىشود ، مىگويد من مسلمانم ؛ اگر مسلمان نباشم ، در مسجد گوهرشاد در صف جماعت چه‌كار مىكنم ؟ مىگويد : اگر مسلمانى ، چرا ريشت را اين‌طور كرده‌اى ؟ از همانجا سجاده را برمىدارد و مىگويد اين مسجد و اين نماز جماعت و اين دين و مذهب مال خودتان . رفت كه رفت . اين هم يك جور به اصطلاح نهى از منكر كردن است ، يعنى فراراندن و بيزار كردن مردم از دين . براى مخالف‌تراشى ، براى دشمن‌تراشى ، چيزى از اين بالاتر نيست . يك وقتى يك داستان خارجى در مجله‌اى خواندم . نوشته بود دخترى خيلى مذهبى بود . يكى از شاهزادگان ، عاشق و علاقه‌مند اين دختر بود ولى مرد شهوتران و عيّاشى بود و مىخواست او را در دام خودش بيندازد و اين دختر روى آن عفت و