سخنگويى و سخنسرايى و سخنرانى و در مقام زبان ، دايرهاش از همه چيز وسيعتر است ؛ يعنى در مقام سخن ، ميدانى به اندازهء ميدان حق باز نيست . اگر انسان بخواهد سخنرانى كند ، بخواهد حرف بزند ، از هر موضوعى بيشتر در اطراف حق مىشود حرف زد . اما در مقام عمل ، ميدانى از ميدان حق تنگتر نيست . آن وقت است كه انسان مىبيند چقدر مشكل است ! همان كه آن قدر مىتوانست در اطراف حق حرف بزند ، موقع عمل كه مىرسد مىبيند برداشتن يك گام هم مشكل است .
اينجا هم قرآن بعد از آنكه مىگويد :
« التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ »
مىگويد :
« الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ »
اينها هستند كه در راه اشاعهء خير قدم برمىدارند ، در راه مبارزه با شر و فساد قدم برمىدارند ، و اينها هستند تنها كسانى كه چنين صلاحيتى را دارند .
« وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ »
در اينجا به مؤمنين نويد و بشارت بده كه اگر تائب ، عابد ، سائح ، راكع و ساجد شدند و پس از آن آمر به معروف و ناهى از منكر شدند ، آنگاه موفق خواهند شد . اما اگر همهء آنها را داشتند ولى امر به معروف و نهى از منكر را نداشتند ، به جايى نخواهند رسيد . اگر امر به معروف و نهى از منكر را داشتند اما آمرين به معروف و ناهين از منكر ، خودشان آلوده بودند و توبه فرمايان خود توبه كمتر كردند بازهم به جايى نخواهند رسيد .
امير المؤمنين فرمود : « لَعَنَ اللَّهُ الْآمِرينَ بِالْمَعْروفِ التّارِكينَ لَهُ ، وَ النّاهينَ عَنِ الْمُنْكَرِ الْعامِلينَ بِهِ » « 1 » خدا لعنت كند آن مردمى را كه امر به معروف مىكنند و خودشان بر خلاف آن معروف عمل مىكنند ، و آن مردمى را كه نهى از منكر مىكنند و خودشان همان منكراتى را كه نهى مىكنند مرتكب مىشوند . يعنى آن آمرين به معروف و ناهون عن المنكرى كه
« التَّائِبُونَ »
نيستند ،
« الْعابِدُونَ »
نيستند ،
« الْحامِدُونَ »
نيستند ،
« السَّائِحُونَ »
نيستند ،
« الرَّاكِعُونَ »
نيستند ،
« السَّاجِدُونَ »
نيستند ، هنوز اين مراحل و منازل را طى نكرده مىخواهند آمر به معروف و ناهى از منكر باشند ، خدا چنين مردمى را لعنت كند .
عرفا اصطلاحى دارند ، مدعى هستند كه سالكان چهار سير مختلف دارند :
1 . سير من الخلقِ الى الحقّ ، يعنى سير از خلق و طبيعت به سوى خداوند .
2 . سير بالحقّ فى الحقّ ، سير در خداوند يعنى كشف معارف الهى .
3 . سير من الحقّ الى الخلق ، سير از خداوند به سوى خلق ، يعنى آمدن براى ارشاد مردم .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 129 .