به خاطر دعوت اهل كوفه قيام نكردى . قبل از اينكه دعوت اهل كوفهاى پيدا شود قيام كردى .
تو اول قيام كردى ، بعد مردم كوفه تو را دعوت كردند . من گواهى مىدهم و اعتراف مىكنم كه نهضت تو تنها اين نبود كه من بيعت نمىكنم ؛ نهضت تو شامل مطلب ديگرى بود ، اصل ديگرى در اسلام را اجرا كردى و آن اصل امر به معروف و نهى از منكر است .
خصوصيت نهضتهاى پيامبران و اولياء اللَّه
عرض كردم كه امر به معروف و نهى از منكر مقام و ارزش نهضت حسينى را خيلى بالا برده است ، به علاوهء يك خصوصيت و بلكه خصوصيات ديگر . خصوصيتى كه عرض مىكنم ، به طور كلى نهضتهاى پيامبران و اولياء اللَّه و مؤمنين را از نهضتهايى كه ساير رهبران يا غير رهبران بشر مىكنند ممتاز مىكند و امتياز مىبخشد . يعنى چه ؟
عمل بشر ، پيكرى دارد و روحى . يك كار را ممكن است من و شما هر دو مثل هم انجام بدهيم ، اما از چه نظر مثل هم ؟ از نظر اينكه پيكر كار من و پيكر كار شما يكجور است .
فرض كنيد ما هر دو نفرمان نماز مىخوانيم ، هر دو نفرمان در فلان راه خير پول مىدهيم ، من صد تومان مىدهم شما هم صد تومان ، من چهار ركعت نماز مىخوانم شما هم چهار ركعت . اينها كه با هم فرق ندارد . اما ممكن است شما از يك خلوص نيت و خضوع و خشوعى ، از يك اخلاص و محبتى ، از يك عشقى ، از يك هيجان روحى بهرهمند باشيد كه من نباشم . اين امر ، ارزش كار شما را هزاران برابر ارزش كار من مىكند .
خيليها در راه خدا جهاد كردند امّا چرا « ضَرْبَةُ عَلىٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ افْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ » « 1 » ؟ يك ضربت على آن مقدار ارزش پيدا مىكند ، چرا ؟ براى اينكه على به آن جايى رسيده كه به قول اهل عرفان فانى فى اللَّه است ، يعنى در وجود او از انانيّت و خودى چيزى باقى نيست . وقتى كه دشمن در آن حال آب دهان به صورتش مىاندازد ، از بريدن سر دشمن امتناع مىكند ، مبادا خشمى پيدا كرده باشد كه تأثيرى در عمل او بگذارد ، در روح عملش دخالتى بكند . مىخواهد خودش در اينجا وجود
هامش
( 1 ) . [ بحار الأنوار ، ج 20 / ص 206 و مناقب ابن شهرآشوب ، ج 3 / ص 138 قريب به اين عبارت را آوردهاند . ]