خود را تسبيح مىكنند ؛ در ركوع مىگويند : « سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ » ، در سجود مىگويند : « سُبْحانَ رَبِّىَ الْاعْلى وَ بِحَمْدِهِ » ، آن سبحان ربّى العظيم و بحمده گويان ، سبحان ربّى الأعلى و بحمده گويان ، آنها
« الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ »
با چنين روحى ، با چنين انديشههايى ، با چنين توشههاى معنوى ، با چنين سرمايهء معنوى ، صلاحيت اين را دارند كه مصلح اجتماعى باشند ؛ آنهايى كه اول صالح شدهاند ، بعد مىخواهند مصلح باشند . آمر به معروف و ناهى از منكر يعنى مصلح . مگر ناصالح مىتواند مصلح باشد ؟ ! آنان كه اول خودشان را اصلاح كردهاند ، اول خودشان را تأديب و تربيت كردهاند ، مىتوانند مصلح باشند .
سخن على عليه السلام
على بن أبي طالب مىفرمايد : « مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ اماماً فَعَلَيْهِ انْ يَبْدَأَ بِتَعْليمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْليمِ غَيْرِهِ . . . وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُها احَقُّ بِالْاجْلالِ مِنْ مُعَلِّمِ النّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ » « 1 » يعنى آن كسى كه خود را پيشواى مردم معرفى مىكند ، معلم و مربى مردم معرفى مىكند ، واعظ و خطيب مردم معرفى مىكند ، هادى و راهنماى مردم معرفى مىكند ، اول بايد از خودش شروع كند ، اول خودش را تعليم بدهد ، بداند كه يك جاهل در اندرون خودش هست ، اول به آن جاهلى كه در درون خودش به نام نفس امّاره هست تلقين كند و ياد بدهد ؛ يك موجود تربيت نشدهاى در درون خودش هست ، اول خودش را تربيت و تأديب كند ، اول نفس خودش را موعظه كند ، ملامت كند ، از نفس خودش حساب بكشد ؛ همينكه خودش را اصلاح و تهذيب كرد و صالح شد ، آن وقت مىتواند مدعى شود كه من مىتوانم راهنما و هادى مردم باشم ، واعظ مردم باشم ، معلم مردم باشم ، مؤدِّب و مربى مردم باشم ، مصلح اجتماع باشم . فرمود : آن كسى كه خودش را تعليم و تربيت مىكند ، بيشتر شايستهء احترام است تا آن كسى كه مردم را تعليم و تربيت مىكند ، چون آن مشكلتر و مهمتر است .
باز على بن أبي طالب فرمود : « الْحَقُّ اوْسَعُ الْاشْياءِ فِى التَّواصُفِ وَ اضْيَقُها فِى التَّناصُفِ » « 2 » .
چه جملهها دارد ! اينها را بايد بر لوح دل بنويسند . فرمود : حق و عدالت در مقام
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، كلمات قصار ، حكمت 70 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 214 .