آخِرَها بِكَأْسِ اوَّلِها « 1 » .
راجع به زمان خلافت خودش مىگويد : اگر نبود كه مردم حضور پيدا كرده بودند و حضور مردم حجّت را بر من تمام كرده بود ، و اگر نبود كه خدا از علما و دانايان پيمان گرفته است كه آنجا كه مردم تقسيم مىشوند به سيرانى كه پر سير خوردهاند و گرسنگان گرسنه ، عليه اين وضع نامطلوب به سود گرسنگان و عليه پرخورها قيام كنند ، خلافت را قبول نمىكردم . من از نظر شخص خودم علاقهاى به اين كار نداشتم ، ولى اين وظايف و مسئوليتها به عهدهء من گذاشته شده بود .
امام حسين هم اينجور است . اصلًا امام كه امام است ، الگو و پيشواست . ما از عمل امام مىتوانيم بفهميم كه وظايف را چگونه بايد تشخيص داد و چگونه بايد عمل كرد .
از نظر عامل دعوت مردم كوفه ، امام حسين وظيفه دارد به سوى كوفه بيايد تا وقتى كه آنها سر قولشان هستند . از آن ساعتى كه آنها جا زدند ، زير قولشان زدند و شكست خوردند و رفتند ، ديگر امام حسين از اين نظر وظيفهاى ندارد . وقتى مسألهء به دست گرفتن زمام حكومت ، از ناحيهء آنها منتفى مىشود ، امام حسين هم ديگر وظيفهاى ندارد . ولى كار امام حسين كه منحصر به اين نبوده است . عامل دعوت مردم كوفه يك عامل موقت بود ، يعنى عاملى بود كه از پانزدهم رمضان آغاز شد ؛ مرتب نامهها متبادل مىشد و اين امر ادامه داشت تا وقتى كه امام به نزديكى كوفه يعنى به مرزهاى عراق و عربستان سعودى رسيدند . بعد كه با حرّ بن يزيد رياحى ملاقات كرد و آن خبرها از جمله خبر قتل مسلم رسيد ، ديگر موضوع دعوت مردم كوفه منتفى شد و از اين نظر امام وظيفهاى نداشت . و لهذا امام وقتى كه با مردم كوفه صحبت مىكند و مخاطبش مردم كوفه هستند نه يزيد و حكومت وقت ، به آن شيعيان سست عنصر مىگويد : مرا دعوت كرديد ، من آمدم . نمىخواهيد ، برمىگردم . شما مرا دعوت كرديد ، دعوت شما براى من وظيفه ايجاب كرد ، اما حالا كه پشيمان شديد ، من برمىگردم . آيا اين يعنى ديگر بيعت هم مىكنم ؟ ابداً . آن ، عامل و مسألهء ديگرى است ، چنان كه خودش گفت :
اگر در تمام روى زمين يك نقطه وجود نداشته باشد كه مرا جا بدهد ( نه
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء سوم .