حفرياتى كه دائماً در اطراف و اكناف عالم مىكنند ، مىبينند از فلان پادشاه يا رئيس جمهور سنگ نوشتهاى درمىآيد به اينكه : منم فلان كس پسر فلان كس ، منم كه فلان جا را فتح كردم ، منم كه چقدر در دنيا زندگى كردم ، چقدر زن گرفتم ، چقدر عيش و نوش كردم ، چقدر ظلم و ستم كردم . روى سنگ مىنويسند كه محو نمىشود . ولى در عين حال روى همان سنگها مىماند ، مردم فراموش مىكنند ، زير خاكها دفن مىشود ، بعد از هزاران سال از زير خاكها بيرون مىآيد ، تازه در موزهها مىماند .
امام حسين پيام خونين خودش را روى صفحهء لرزان هوا ثبت كرد ، ولى چون توأم با خون و رنگ قرمز بود ، در دلها حك شد . امروز شما ميليونها افراد از عرب و عجم را مىبينيد كه پيام امام حسين را مىدانند : « انّى لا ارَى الْمَوْتَ الّا سَعادَةً وَ لَا الْحَيوةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماً » « 1 » آنجا كه انسان مىخواهد زندگى كند ننگين ، آنجا كه مىخواهد زندگى كند با ظالم و ستمگر ، آنجا كه مىخواهد زندگى فقط برايش نان خوردن و آب نوشيدن و خوابيدن و زير بار ذلتها رفتن باشد ، مرگ هزاران بار بر اين زندگى ترجيح دارد . اين پيام شهيد است .
امام حسين كه مهاجم است و منطقش منطق شهيد ، آن روزى كه پيامش را در صحراى كربلا ثبت مىكرد نه كاغذى بود نه قلمى ، همين صفحهء لرزان هوا بود . ولى همين پيامش روى صفحهء لرزان هوا ، چرا باقى ماند ؟ چون فوراً منتقل شد روى صفحهء دلها ؛ روى صفحهء دلها آنچنان حك شد كه ديگر محو شدنى نيست .
هر سال كه محرم مىآيد مىبينيم امام حسين از نو طلوع مىكند ، از نو زنده مىشود ، بازمىگويد : « خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلى جيد الْفَتاةِ ، وَ ما اوْلَهَنى الى اسْلافى اشْتِياقَ يَعْقوبَ الى يوسُفَ » « 2 » ، باز مىبينيم پيام امام حسين است : « الا وَ انَّ الدَّعِىَّ ابْنَ الدَّعِىِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ ، وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ ، يَأْبَى اللَّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ » « 3 » . در مقابل سى هزار نفر كه مثل دريا دارند موج مىزنند و هر كدام شمشيرى به دوش گرفته و نيزهاى در دست دارد ، در حالى كه همهء اصحابش كشته شدهاند و تنها خودش است ، فرياد مىكشد : اين ناكس پسر ناكس ، اين حرامزادهء پسر حرامزاده ، يعنى اين امير و فرمانده شما ، اين عبيد الله بن زياد به من پيغام
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 44 / ص 381 .
( 2 ) . مقتل خوارزمى ، ج 2 / ص 5 .
( 3 ) . اللهوف ، ص 41 .