امام جعفر صادق به دعوت ابو سلمهء خلّال جواب مثبت نداد و جواب منفى داد ؟
در صورتى كه ابو سلمهء خلّال اولًا يك نفر بود ، ثانياً خلوص نيت نداشت ، و ثالثاً هنگامى نامه نوشت كه كار از كار گذشته بود و خليفهء عبّاسى هم فهميده بود كه اين ديگر با او صداقت ندارد و لهذا چند روز بعد او را كشت .
اگر هجده هزار نامهء مردم كوفه به مدينه و مكه ( و بخصوص مكه ) نزد امام حسين رفته بود و ايشان جواب مثبت نمىداد ، تاريخ ، امام حسين را ملامت مىكرد كه اگر رفته بود ، ريشهء يزيد و يزيديها كنده شده بود و از بين رفته بود ؛ كوفه اردوگاه مسلمين با آن مردم شجاع ، كوفهاى كه پنج سال على عليه السلام در آن زندگى كرده است و هنوز تعليمات على و يتيمهايى كه على بزرگ كرده و بيوههايى كه على از آنها سرپرستى كرده است زنده هستند و هنوز صداى على در گوش مردم اين شهر است ، امام حسين جبن به خرج داد و ترسيد كه به آنجا نرفت ، اگر مىرفت در دنياى اسلام انقلاب مىشد . اين است كه اينجا تكليف اين گونه ايجاب مىكند كه همينكه آنها مىگويند ما آمادهايم ، امام مىگويد من آماده هستم .
از اين نظر وظيفهء امام حسين چيست ؟ مردم كوفه مرا دعوت كردهاند ، مىروم به كوفه . مردم كوفه بيعتشان را با مسلم نقض كردند ، من برمىگردم ، مىروم سر جاى خودم ، مىروم مدينه يا جاى ديگر تا آنجا هر كارى بخواهند بكنند ؛ يعنى از نظر اين عامل كه يك عكس العمل مثبت در مقابل يك دعوت است ، وظيفهء امام حسين ، دادن جواب مثبت است تا وقتى كه دعوت كنندگان ثابتند . وقتى كه آنها جا زدند ، ديگر امام حسين وظيفهاى از آن نظر ندارد و نداشت .
كداميك مقدم است ؟
از اين دو عامل ، كداميك بر ديگرى تقدم داشت ؟ آيا اول امام حسين از بيعت امتناع كرد و چون از بيعت امتناع كرد مردم كوفه از او دعوت كردند يا لااقل زماناً چنين بود ، يعنى بعد از آنكه بيش از يك ماه از امتناع از بيعت گذشته بود دعوت مردم كوفه رسيد ؟ يا قضيه برعكس بود : اول مردم كوفه از او دعوت كردند ، امام حسين ديد حال كه دعوت كردهاند او هم بايد جواب مثبت بدهد ؟ بديهى است مردى كه براى كارى به اين بزرگى كانديدا مىشود ، ديگر براى او بيعت كردن معنى ندارد ؛ بيعت نكرد براى اينكه به تقاضاى مردم كوفه جواب مثبت داده بود ! از اين دو كدام است ؟ به حسب