تنها شما مرا جا ندهيد ) بازهم بيعت نمىكنم .
از نظر عامل امر به معروف و نهى از منكر كه از اين نظر امام حسين ديگر مدافع نيست ، متعاون نيست ، بلكه يك مهاجم است ، يك ثائر و يك انقلابى است چطور ؟ نه ، از آن نظر حسابش سر جاى خودش است .
اشتباه نويسندهء « شهيد جاويد »
يكى از اشتباهاتى كه نويسندهء كتاب شهيد جاويد در اينجا كرده است ، به نظر من اين است كه براى عامل دعوت مردم كوفه ارزش بيش از حد قائل شده است ، گويى خيال كرده است كه عامل اساسى و اصلى اين است . البته اينها اجتهاد و استنباط است .
خوب ، يك كسى استنباط مىكند ، اشتباه مىكند . اشتباه كرده است . غير از اين ، من چيزى نمىخواهم بگويم . يك اجتهادِ اشتباه بوده است . خير ، در ميان اين عاملها اتفاقاً كوچكترين آنها از نظر تأثير ، عامل دعوت مردم كوفه است و الّا اگر عامل اساسى اين مىبود ، آن وقتى كه به امام خبر رسيد كه زمينهء كوفه ديگر منتفى شد ، امام مىبايست دست از آن حرفهاى ديگرش هم برمىداشت و مىگفت بسيار خوب ، حالا كه اينطور شد ، پس ما بيعت مىكنيم ، ديگر دم از امر به معروف و نهى از منكر هم نمىزنيم . اتفاقاً قضيه برعكس است . داغترين خطبههاى امام حسين ، شورانگيزترين و پرهيجان ترين سخنان امام حسين ، بعد از شكست كوفه است .
اينجاست كه نشان مىدهد امام حسين تا چه اندازه روى عامل امر به معروف و نهى از منكر تكيه دارد و اوست كه به اين دولت و حكومت فاسد هجوم آورده است . از نظر اين عامل ، امام حسين مهاجم به حكومت فاسد وقت است ، ثائر و انقلابى است . بين راه دارد مىآيد ، چشمش مىافتد به دو نفر كه از طرف كوفه مىآيند ، مىايستد تا با آنها صحبت كند . آنها مىفهمند كه امام حسين است ، راهشان را كج مىكنند . امام هم مىفهمد كه آنها دلشان نمىخواهد حرفى بزنند ، راه خودش را ادامه مىدهد . يكى از اصحابش كه پشت سر مىآمد ، آن دو را ديد و با آنها صحبت كرد . آنها قضاياى ناراحت كنندهء كوفه را از شهادت مسلم و هانى براى او نقل كردند ، گفتند : و اللَّه ما خجالت كشيديم اين خبر را به امام حسين بدهيم . آن مرد بعد كه به امام ملحق شد ، وارد منزلى كه امام در آن نشسته بود شد . گفت : من خبرى دارم ، هرطور كه اجازه مىفرماييد بگويم . اگر اجازه مىفرماييد اينجا عرض كنم ، اينجا عرض مىكنم . اگر نه ،