تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
دهد ، بلكه مىخواهد خود كنار برود . صلح امام حسن كنار رفتن است نه متعهد بودن . در متن اين قرارداد هيچ اسمى از خلافت برده نشده ، اسمى از اميرالمؤمنين برده نشده ، اسمى از جانشين پيغمبر برده نشده ؛ سخن اين است كه ما كنار مىرويم ، كار به عهدهء او ، ولى به شرط آنكه اين كه شخصاً صلاحيت ندارد ، كار را درست انجام دهد و متعهد شده كه درست عمل كند . پس ايندو خيلى تفاوت دارد . اميرالمؤمنين گفت : من حاضر نيستم يك روز كسى مثل معاويه از طرف من نايب من در جايى باشد . امام حسن هم حاضر به چنين چيزى نبود ، و شرايط صلح نيز شامل چنين چيزى نيست . - آيا اميرالمؤمنين راجع به چگونگى برخورد با معاويه ، وصيتى به امام حسن كرده بودند ؟ . استاد : يادم نمىآيد كه تا به حال برخورد كرده باشم در وصيتهاى حضرت امير كه چيزى راجع به اين جهت گفته باشند ، ولى ظاهراً وضع روشن بوده ؛ اگر در متن تاريخ هم نمانده باشد وضع روشن بوده است . اميرالمؤمنين خودش تا آخر طرفدار جنگ با معاويه بود و حتى همان اواخر هم كه وضع اميرالمؤمنين نابسامان بود ، باز چيزى كه اميرالمؤمنين را ناراحت مىداشت وضع معاويه بود و معتقد بود كه بايد با معاويه جنگيد تا او را از ميان برد . شهادت اميرالمؤمنين مانع جنگ جديد با معاويه شد . آن خطبهء معروفى كه در نهج البلاغه است كه حضرت مردم را دعوت به جهاد كرد و بعد ، از اصحاب باوفايش كه در صفّين كشته شدند ياد كرد و فرمود : « ايْنَ اخْوانِىَ الَّذينَ رَكِبُوا الطَّريقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ ، ايْنَ عَمّارٌ وَ ايْنَ ابْنُ التَّيْهانِ وَ ايْنَ ذُوالشَّهادَتَيْنِ ؟ » « 1 » و بعد گريست ، اين خطابه را در نماز جمعه خواند ، مردم را دعوت كرد كه حركت كنند ؛ و نوشته‌اند هنوز جمعهء ديگر نرسيده بود كه ضربت خورد و شهيد شد . امام حسن هم در ابتدا تصميم به جنگيدن با معاويه داشت ، ولى آنچه كه از اصحابش ظهور و بروز كرد از عدم آمادگى و اختلافات داخلى ، تصميم امام حسن را از جنگ منصرف به صلح كرد ؛ يعنى امام حسن ديد اين جنگيدن يك جنگيدن
هامش
( 1 ) نهج البلاغه صبحى صالح ، خطبهء 182 .