عمل كند ، طبعاً اينها در آن مستتر است ) ولى معذلك اينها را كه مىدانستند مورد توجه خاص معاويه است و بر خلاف عمل مىكند ، براى اينكه بعدها هيچ گونه تأويل و توجيهى در خصوص اين كارها به كار نبرد ، بهطور خصوصى در مواد قرارداد گنجاندند . « و در هيچيك از آفاق عالم اسلام ارعاب و تهديدى نسبت به آنان انجام نگيرد . » خواستند نشان بدهند كه ما از حالا به روش تو بدبين هستيم .
اينها بود مجموع مواد اين قرارداد . معاويه نمايندهاى داشت به نام عبد اللَّه بن عامر . او را با نامهاى كه زير آن را امضا كرده بود فرستاد نزد امام حسن و گفت :
شرايط همه همان است كه تو مىگويى ؛ هرچه تو در آن صلحنامه بگنجانى من آن را قبول دارم . امام حسن هم اين شرايط را در صلحنامه گنجانيد . بعد هم معاويه با قسمهاى خيلى زيادى كه من خدا و پيغمبر را ضامن قرار مىدهم ، اگر چنين نكنم چنان ، اگر چنين نكنم چنان ، همهء اين شرايط را گفت و اين قرارداد را امضا كردند .
بنابراين به نظر نمىرسد كه در صلح امام حسن ، در آن شرايطى كه امام حسن مىزيست ايرادى باشد ؛ و مقايسه كردن ميان صلح امام حسن در مسند خلافت با قيام امام حسين به عنوان يك معترض ، با اينهمه اختلافات ديگرى كه عرض كردم ، مقايسهء صحيحى نيست ؛ يعنى به نظر اينجور مىرسد كه اگر امام حسن در آن وقت نبود و بعد از شهادت اميرالمؤمنين امام حسين خليفه شده بود ، قرارداد صلح امضا مىكرد ، و اگر امام حسن تا بعد از معاويه زنده بود ، مثل امام حسين قيام مىكرد ، چون شرايط مختلف بوده است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 650
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٥٠