ما به اين دليل لعنت مىكنيم كه - العياذباللَّه - او از دين اسلام خارج شده بود . آدمى كه اينجا امضا مىدهد ، لااقل اين مقدار اتمام حجت بر او شده كه تو اگر على را يك آدمى مىخوانى كه واقعاً مستحق لعن است پس چرا متعهد مىشوى كه او را جز به نيكى ياد نكنى ، و اگر مستحق لعن نيست و آنطور كه متعهد شدهاى درست است پس چرا اينطور عمل مىكنى ؟ ! كه بعد ، اين را هم زير پا گذاشت و تا نود سال اين كار ادامه پيدا كرد .
4 . « بيت المال كوفه كه موجودى آن پنج ميليون درهم است مستثنى است و « تسليم حكومت » شامل آن نمىشود و معاويه بايد هر سالى دو ميليون درهم براى حسن بفرستد . » اين قيد را كرده بودند براى همين كه مىخواستند نياز شيعيان را از دستگاه حكومت معاويه رفع كنند كه اينها مجبور نباشند و بدانند اگر نيازى داشته باشند مىشود خود امام حسن و امام حسين مرتفع كنند . « و بنى هاشم را از بخششها و هديهها بر بنى اميه امتياز دهد و يك ميليون درهم در ميان بازماندگان شهدايى كه در كنار اميرالمؤمنين در جنگهاى جمل و صفّين كشته شدهاند تقسيم كند و اينها همه بايد از محل خراج « دارابجرد » تأديه شود . » دارابجرد در اطراف شيراز است كه خراج و ماليات اين نقطه را به بنى هاشم اختصاص دادند .
5 . « مردم در هر گوشه از زمينهاى خدا ( شام يا عراق يا يمن و يا حجاز ) بايد در امن و امان باشند و سياهپوست و سرخپوست از امنيت برخوردار باشند و معاويه بايد لغزشهاى آنان را ناديده بگيرد . » مقصود كينه توزىهايى است كه به گذشته مربوط مىشود ، چون اينها اغلب كسانى بودهاند كه در گذشته با معاويه در صفّين جنگيدهاند . « و هيچ كس را بر خطاهاى گذشتهاش مؤاخذه نكند و مردم عراق را به كينههاى گذشته نگيرد . اصحاب على در هر نقطهاى كه هستند در امن و امان باشند و كسى از شيعيان على مورد آزار واقع نشود و ياران على بر جان و مال و ناموس و فرزندانشان بيمناك نباشند و كسى ايشان را تعقيب نكند و صدمهاى بر آنان وارد نسازد و حق هر حقدارى به دو برسد و هر آنچه در دست اصحاب على است از آنان باز گرفته نشود . به قصد جان حسن بن على و برادرش حسين و هيچيك از اهل بيت رسول خدا توطئهاى در نهان و آشكار چيده نشود . » اين مواد ، مخصوصاً مادهء 5 و مادهء 3 كه مسألهء لعن اميرالمؤمنين است ، اگرچه از همان شرط اول تأمين شده ( زيرا وقتى كه او متعهد مىشود كه به كتاب خدا و سنت پيغمبر و سيرهء خلفاى راشدين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 649
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٤٩