تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
افتضاح آميزى است ، با اين مردم جنگيدن افتضاح و رسوايى است . در « ساباط » اصحاب خودش آمدند با نيزه به پاى او زدند . يكى از امتيازات بزرگ جريان امام حسين اين است كه امام حسين يك هستهء نيرومند ايمانى به وجود آورد كه اينها در مقابل هرچه شدايد بود مقاومت كردند . تاريخ نمىنويسد كه يك نفر از اينها به لشكر دشمن رفته باشد ، ولى تاريخ مىنويسد كه عدهء زيادى از لشكر دشمن در همان وقايع عاشورا به اينها ملحق شدند ؛ يعنى در اصحاب امام حسين كسى نبود كه ضعف نشان دهد مگر يك نفر ( يا دو نفر ) به نام ضحّاك بن عبد اللَّه مشرقى كه از اول آمد به امام حسين گفت : من با شما مىآيم ولى يك شرطى با شما دارم و آن اين است كه تا وقتى كه احتمال بدهم وجود من به حال شما مفيد است هستم ، ولى از آن ساعتى كه بدانم ديگر ذرّه‌اى به حال شما نمىتوانم مفيد باشم مرخص شوم . با اين شرط حاضر شد ، امام هم قبول كرد . آمد و تا روز عاشورا و تا آن لحظات آخر بود ، بعد آمد نزد امام و گفت : من طبق شرطى كه كردم الآن ديگر مىتوانم بروم ، چون حس مىكنم كه ديگر وجود من براى شما هيچ فايده‌اى ندارد . فرمود : مىخواهى به روى برو . يك اسب بسيار دوندهء عالى داشت ، سوار اين اسب شد و چند شلّاق محكم به آن زد كه اسب را به اصطلاح اجير و آماده كرده باشد . اطراف محاصره بود . نقطه‌اى را در نظر گرفت . يك مرتبه به قلب لشكر دشمن زد ولى نه به قصد محاربه ، به قصد اينكه لشكر را بشكافد و فرار كند . زد و خارج شد . عده‌اى تعقيبش كردند . نزديك بود گرفتار شود . اتفاقاً در ميان تعقيب كنندگان شخصى بود كه از آشنايان او بود ، گفت : كارى به او نداشته باشيد ، او كه نمىخواهد بجنگد ، مىخواهد فرار كند . رهايش كردند ، رفت . ولى غير از اين ، هيچ كس ضعف نشان نداد . اما اصحاب امام حسن ضعف و رسوايى نشان دادند . [ اگر حضرت صلح نمىكرد ] يك كشته شدنى بود براى امام حسن مقرون به رسوايى از طرف اصحاب خودش . پس اينها با همديگر تفاوت دارد . غرض اين است كه اميرالمؤمنين باز هم تصميم به جنگ داشت و امام حسن هم در ابتدا تصميم به جنگ داشت ولى امورى كه از مردم كوفه ظهور و بروز كرد مانع شد كه امام به جنگ ادامه دهد . حتى امام لشكرش را به همان مقدار كمى هم كه آمدند ، بيرون از شهر زد ، گفت : برويد در نُخَيلهء كوفه . خودش هم خطبه خواند ، مردم را دعوت كرد ، و وقتى هم كه خطبه خواند يك نفر جواب مثبت نداد تا عدىّ بن حاتم