همكاريهاى اجتماعى و چه از نظر شرافت و حيثيت انسانى و چه از نظر عروج و صعود به عالم بالا ، همه و همه رابطهء معكوس دارند با برداشتها و برخورداريهاى مادى .
انسان اين ويژگى را دارد كه برداشت و برخوردارى زياد از ماده و طبيعت و تنعم و اسراف در لذات ، او را در آنچه هنر و كمال انسانى ناميده مىشود ضعيفتر و زبونتر و بىبارتر و عقيمتر مىسازد ، و برعكس پرهيز از برداشت و برخوردارى ( البته در حدود معينى ) گوهر او را صفا و جلا مىبخشد ، فكر و اراده ( دو نيروى عالى انسانى ) را نيرومندتر مىكند .
اين حيوان است كه برداشت و برخوردارى بيشتر ، او را در كمال حيوانى به جلو مىبرد . در حيوان نيز آنچه به منزلهء « هنر » ناميده مىشود اينطور نيست ؛ يعنى يك حيوان براى اينكه چاقتر بشود و گوشتش بهتر مورد استفاده قرار بگيرد و يا براى اينكه شير و پشم بيشترى بدهد بايد هرچه بيشتر تيمار شود ، اما يك اسب مسابقه چنين نيست . اسب سرطويله محال است كه از عهدهء مسابقه بيرون آيد ؛ اسبى مىبايد كه روزها بلكه ماهها تمرين كم خوراكى ديده باشد و لاغرميان شده باشد ، گوشتها و پيههاى اضافى را ريخته باشد تا چابك و چالاك شده و به تيز روى كه از نوع « هنر » و فعاليت براى آن حيوان است قادر گردد .
زهد براى آدمى تمرين است ، اما تمرين روح . روح با زهد ورزش مىيابد و تعلقات اضافى را مىريزد ، سبكبال و سبكبار مىگردد و در ميدان فضايل ، سبك به پرواز در مىآيد .
از قضا على عليه السلام از تقوا و زهد به « ورزش » تعبير مىكند . كلمهء « رياضت » در مفهوم اصلى خودش عبارت است از ورزش و تمرين مقدماتى اسب مسابقه .
ورزش هم « رياضت » ناميده مىشود . مىفرمايد :
وَ انَّما هِىَ نَفْسى اروضُها بِالتَّقْوى « 1 » .
همانا نفس خويش را با تقوا ورزش مىدهم .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، نامهء 45 .