نماينده و مظهر عمومى قدرت و تسلط اشياء بر بشر است . اين قدرت تسلط اشياء بر بشر از خصايص عمدهء اقتصاد بدون نظم و مبتنى بر مبادله مىباشد . همانطور كه بشر بىتمدن زمان قديم بتى را كه به دست خود مىساخت معبود و مسجود خود قرار مىداد و آن را مىپرستيد ، بشر دوران معاصر نيز مصنوع خود را مىپرستد و زندگىاش تحت تسلط و اقتدار اشيائى است كه به دست خود ساخته و پرداخته است . . . براى آنكه كالاپرستى و پول پرستى كه ناپاكترين شكل تكامل يافتهء كالاپرستى است به كلى ريشه كن شود ، بايد علل اجتماعى كه آنها را به وجود آورده است از بين برد و سازمان اجتماع را طورى تنظيم كرد كه سلطه و اقتدار سكههاى كوچك ( اين فلز زرد و درخشان ) بر بشر محو و نابود گردد . در چنين سازمانى ديگر حكومت اشياء بر بشر وجود نخواهد داشت ، بلكه بر عكس بشر منطقاً و بر طبق نقشهء معين بر اشياء حكومت خواهد كرد و احترام و گرامى داشتن « شخصيت بشر » جايگزين پرستش پول خواهد بود . » « 1 »
ما با نظر نويسنده مبنى بر اينكه حكومت اشياء بر بشر و مخصوصاً حكومت پول بر بشر بر خلاف شؤون و حيثيت و شرافت بشرى است و در دنائت و پستى نظير بت پرستى است موافقيم ، ولى با راه چارهء انحصارى او موافق نيستيم .
اين كه از نظر اجتماعى و اقتصادى بايد اصل مالكيت اشتراكى جاى او را بگيرد يا نه ، مورد بحث ما نيست ، ولى پيشنهاد اين راه از جنبهء اخلاقى درست مثل اين است كه براى آنكه روح امانت را به اجتماع بازگردانيم ، موضوع امانت را معدوم سازيم .
بشر آنگاه شخصيت خود را بازمى يابد كه شخصاً گريبان خويش را از تسلط پول خلاص كند و خود را از اختيار پول خارج سازد و پول را در اختيار خود قرار دهد . شخصيت واقعى آنجاست كه امكان تسلط پول و كالا باشد ، در عين حال بشر بر پول و كالا حكومت كند نه پول و كالا بر بشر . اينچنين شخصيت داشتن همان است كه اسلام آن را « زهد » مىنامد .
هامش
( 1 ) . اصول اقتصاد نوشين ، فصل « شكل ارزش - پول » .