تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
بهانهء يك مفهوم غلط و يك اصطلاح ديگر محكوم كرد . اسلام در سيستم اخلاقى و تربيتى خود كلمه و اصطلاحى به كار برده است به نام « زهد » . نهج البلاغه و روايات اسلامى پر است از اين كلمه . ما اگر بخواهيم در بارهء زهد اسلامى بحث كنيم بايد قبل از هر چيز مفهوم اسلامى آن را درك كنيم ، سپس در بارهء آن قضاوت كنيم . مفهوم زهد اسلامى همين است كه گفته شد و فلسفه‌اش نيز همان است كه با استناد به مدارك اسلامى توضيح داده شد . حالا كجاى آن مورد ايراد است ؟ هر كجا كه ايرادى دارد بگوييد تا استفاده كنيم . از آنچه گفته شد معلوم شد كه اسلام در زمينهء زهد ، دو چيز را سخت محكوم كرده است : يكى رهبانيت و ديگرى ماده پرستى و پول پرستى و به عبارت جامعتر « دنيا زدگى » را . كدام مكتب و منطق است كه رهبانيت را توصيه كند و كدام مكتب است كه به پول پرستى و كالاپرستى و يا مقام پرستى و به عبارت جامعتر « دنيا زدگى » توصيه كند ؟ و آيا ممكن است انسان اسير و گرفتار و بنده و بردهء ماديات باشد و به تعبير اميرالمؤمنين عليه السلام بندهء دنيا و بندهء كسى باشد كه دنيا در اختيار اوست و آنگاه از شخصيت دم بزند ؟ ! . در اينجا مناسب مىبينم قسمتى از عبارات يك نويسندهء ماركسيست را در رابطهء پول پرستى و شخصيت انسانى نقل كنم . اين نويسنده در كتابى جامع و مفيد كه در زمينهء اقتصاد سرمايه دارى و اقتصاد كمونيستى نوشته است ، به جنبهء اخلاقى حكومت پول بر اجتماع توجه مىكند و مىگويد : « تسلط فوق العادهء « طلا » در اجتماع معاصر ، غالباً باعث تأثر و انزجار قلبهاى حساس است . مردان طالب حقيقت هميشه تنفر خود را نسبت به اين « فلز پليد » ! ابراز مىدارند و فساد اصلى اجتماع معاصر را به واسطهء وجود طلا مىدانند . ولى در حقيقت تكه‌هاى دايره مانند يك فلز زرد و درخشنده كه طلايش مىنامند تقصير و گناهى ندارد . . . قدرت و تسلط پول ،