الَيْكِ عَنّى يا دُنيا فَحَبْلُكِ عَلى غارِبِكِ ، قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ مَخالِبِكِ وَ افْلَتُّ مِنْ حَبائِلِكِ . . . .
دور شو از من ! افسارت را بر دوشت انداختهام ، از چنگالهاى درندهء تو خود را رهانيدهام و از دامهاى تو جستهام . . .
اعْزُبى عَنّى فَوَاللَّهِ لا اذِلُّ لَكِ فَتَسْتَذِلّينى وَ لا اسْلَسُ لَكِ فَتَقودينى . . . « 1 » .
دور شو ! به خداى سوگند كه رام تو و ذليل تو نخواهم شد كه هر جا بخواهى مرا به خوارى به دنبال خود بكشى ، و مهار خود را به دست تو نخواهم داد كه به هر سو بخواهى ببرى . . .
آرى ، زهد على شورشى است عليه زبونى در برابر لذتها ، طغيانى است عليه عجز و ضعف در برابر حاكميت ميلها ، عصيان و سرپيچى است عليه بندگى دنيا و نعمتهاى دنيا .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، نامهء 45 .