كه جرايم عثمان در حدى بود كه او را شرعاً مستحق قتل كرده بود يا نه ، و ديگر اين كه آيا موجبات قتل عثمان را بيشتر اطرافيان خود او به عمد يا به جهل فراهم كردند و همهء راهها را جز راه قتل عثمان بر انقلابيون بستند ، يك مطلب است و اين كه قتل عثمان به دستور شورشيان در مسند خلافت به مصلحت اسلام و مسلمين بود يا نبود ، مطلب ديگر است .
از مجموع سخنان على برمىآيد كه آن حضرت مىخواست عثمان راهى را كه مىرود رها كند و راه صحيح عدل اسلامى را پيشه نمايد ، و در صورت امتناع ، انقلابيون او را بر كنار و احياناً حبس كنند و خليفهاى كه شايسته است روى كار بيايد ؛ آن خليفه كه مقام صلاحيتدار است بعدها به جرايم عثمان رسيدگى كند و حكم لازم را صادر نمايد .
لهذا على نه فرمان به قتل عثمان داد و نه او را عليه انقلابيون تأييد كرد . تمام كوشش على در اين بود كه بدون اينكه خونى ريخته شود ، خواستههاى مشروع انقلابيون انجام شود ؛ يا عثمان خود عليه روش گذشتهء خود انقلاب كند و يا كنار رود و كار را به اهلش بسپارد . على دربارهء دو طرف اينچنين قضاوت كرد :
اسْتَأْثَرَ فَاساءَ الْاثَرَةَ وَ جَزِعْتُمْ فَاسَأْتُمُ الْجَزَعَ « 1 » .
عثمان روش مستبدانه پيش گرفت ، همه چيز را به خود و خويشاوندان خود اختصاص داد و به نحو بدى اين كار را پيشه كرد و شما انقلابيون نيز بيتابى كرديد و بد بيتابى كرديد .
آنگاه كه به عنوان ميانجى خواستههاى انقلابيون را براى عثمان مطرح كرد ، نگرانى خود را از اينكه عثمان در مسند خلافت كشته شود و باب فتنهاى بزرگ براى مسلمين باز شود ، به خود عثمان اعلام كرد . فرمود :
وَ انّى انْشِدُكَ اللَّهَ انْ تَكونَ امامَ هذِهِ الْامَّةِ الْمَقتولَ ، فَانَّهُ كانَ يُقالُ : يُقْتَلُ فى هذِهِ الْامَّةِ امامٌ يَفْتَحُ عَلَيْهَا الْقَتْلَ وَ الْقِتالَ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ ، وَيَلْبِسُ امورَها
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 30 .